<پُست فمينيسم! چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۸۴
آزادى خوب است ولى آسان به دست نمىآيد. بهاى آنرا بايد پرداخت. بهاى آزادى اما خون و آتش نيست، فرهنگ است!
برابرى زن و مرد خوب است ولى به سادگى مهيا نمىشود. نابرابرىها ريشه در فرهنگ ما دارد.
مشکلات فراوان جامعه ما از مسايل اقتصادى و اجتماعى گرفته تا مسايل سياسى ربطى به حکومت ندارد بلکه عامل اصلى عقب ماندگى و درماندگى، خود ما مردم هستيم!
پيامبر اگر هم مىخواست نمىتوانست برابرى برده و مولا را در فضاى فرهنگى ۱۴۰۰ سال پيش اعلام کند. جمهورى اسلامى هم در اين زمان نمىتواند برابرى زن و مرد را به رسميت بشناسد. مشکل حکومت نيست، چون ما مردم خودمان برعليه رژيمى که مىخواست اين برابرى را ايجاد کند، انقلاب کرديم! صد البته آن رژيم اشتباه مىکرد، چون مىخواست دستاوردهاى فرهنگ غرب را قبل از بلوغ فرهنگى در اين کشور پياده کند.
فکر کن مثل نيما روشنفکر و طرفدار برابرى زن و مرد؛ اينقدر که بين دوستان به زى زى معروف باشى. کوچکترين کارى بدون اجازه همسر انجام نمىدهند، از بس که آقا فمينيست دو آتيشه تشريف دارند. از صبح علىالطلوع مىروند دنبال پول درآوردن تا بوق سگ. آخه تو فرهنگ ما مخارج خانواده به عهده مرد است. تهيه مسکن هم همينطور. نه اينکه فکر کنيد خانوم بىکار يا بىپول باشند، نه، ثروت خانوم چند برابر دارايى مشترکشونه ولى غيرت مرد اين اجازه را بهش نمىده که حتا براى سرمايه گذارى در فعاليتهاى اقتصادى از خانم کمک بگيرند. بر عکس خانم در تمامى فعاليتهاى اقتصادى ايشان هم دخالت مىفرمايند و هنوز سودى عايد نشده، خرج مىفرمايند. اگر هم يکبار رگ غيرت آقا بجنبد و خلاف نظر خانم عمل بفرمايند، کار به دعوا و قهر و وکيل و دادگاه مىکشه که چى؟ آقاى قديمى نفقه، اجرت کار در خانه، اصل جهيزيه، مهريه، نصف دارايى! نيما خيلى به زنش وفادار است و على رغم همه مشکلات بازهم تحمل مىکند ولى آقاى قديمى از دادگاه اجازه صيغه مىگيرد…
ازدواج يک قرارداد بسيار پيچيده است که بطور همزمان چندين رابطه را بين زن و مرد ايجاد مىکند: شريک زندگى، دوستى، شريک جنسى، نانآورى، بچهدارى و … آيا انتظار اين همه نقش متفاوت از يک زن يا مرد آنهم در ارتباط با فقط يک مرد يا زن ديگر واقعبينانه است؟ بدون اينکه تفاوتى بين زن و مرد قايل شويم، فرض کنيد هر زن و مردى در يک يا چند رابطه با هم شريک باشند. مثلن آقاى الف با خانم ب دوست باشد و با خانم پ شريک جنسى. از طرفى خانم ب با آقاى ت رابطه بچهدارى و نانآورى داشته باشند. آيا در اين صورت صحبت از برابرى زن و مرد آسانترنيست؟! در حالىکه در مدل سنتى با تمام ارزشى که دارد، اگر يکى از طرفين مثلن زن براى اجراى يکى از نقشهايش با مشکل مواجه شد، طرف ديگر محکوم است که از خود گذشتگى کند يا به آرمانهاى فمينيستى خيانت کند!
