<مذهب در برابر علم دوشنبه ۲ خرداد ۸۴

درود:
می بایست به عنوان مقدمه ای جهت آشنا سازی خود به فانوسیان و نیز اولین جملاتی در باب آغاز فعالیت در این محیط، سخنانی چند برانم.
من تا دو هفته پیش با این فعالیت هیچگونه آشنایی نداشتم و در احوالات خویش در گوشه ای از این دهکده به اصطلاح جهانی، در وبلاگ شخصی خود (kavi.persianblog.com)، روزگار می گذراندیم. اما به ناگاه تیمِ فیلتراسیونِ مخابرات ایران نسبت به نوشته های بنده دچار احساساتی بَس ناخوشایند شدند و تصمیم گرفتند که این ورق پاره را از ما بستانند. من هم به دلیل اینکه حیات یک وبلاگ به مخاطبینش وابسته است و نیز مخاطبین زیادی نمی توانند از فیلتراسیون عبور کنند، دَرِ وبلاگ را تخته کوبیدیم.
چند روزی از این اتفاق نگذشته بود که فانوسیان عزیز بزرگواری فرمودند و از من برای فعالیتی فرهنگی در راه سازندگی ایران و اندیشه ایرانی دعوت به عمل آوردند. من نیز دست آنها را فشردم و حاصلِ این فشردگیِ دست، این شد که اکنون به عنوان یکی از اعضای فانوس بدست برای روشن سازی آن کوچه و پس کوچه های تاریک مانده ایرانِ عزیزم، دوشادوشِ شما عزیزان روشنگرم فعالیت کنم.

امیدوارم که بتوانم در این راه ثابت قدم بمانم.

پیروز و شاد باشید.
---------------

گرایشی در اروپای امروز وجود دارد که مبنای اعتقادی آنها مبارزه و مخالفت با مسیح و آیین مسیحیت است، به طوریکه خود را Anti-Christ (ضد مسیح) می‌نامند. در ابتدا متذکر بشم که هدف من از نوشتن اين مطلب فقط اين است که شماها را از تفکرات جهان امروز آگاه کنم و بفهميد که در دنيا چه می گذرد و با ديدگاه‌های مختلف آشنا شويد، تفکر کنيد و انتخاب کنيد.
در اين راستا نظر يک ضد مسيحی به اسم Timothy را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

آيا جائی و زمانی در اين سياره و يا جای ديگری وجود داشته است که مذهب و علم در کنار هم آمده‌باشند؟ با اينکه خيلی از خردپردازان به اين موضوع توجه می‌کنند اما اين سئوالی بی جواب از آغاز بشريت بوده است. کارشناسان و اهل فن هر دو جبهه (دينی و علمی) فکر می‌کنند که جواب اين پرسش را دارند. اکثر دانشمندان (وابسته به علم) کاملا از دين پرهيز می‌کنند چون واقعيات استوار و محکمی برای اثبات موجود بودن مسائلی که به عنوان دين تعريف شده نمی‌يابند. آنها راه‌های علمی برای توضيح وجود و بودن چيزها اتخاذ می‌کنند مثل جريان Dead Sea Scrolls (طومارهای دريای مرده) و يا مدفون شدن شهر تورين در شمال ايتاليا. آنها بر بحث و گفتگو و نيز استدلال تکيه می‌کنند.
و اما معتقدان ( مومنان) می‌گويند که به هيچ واقعيتی احتياج نيست چون اعتقاد به دين نياز به دليل و اثباتی ندارد. هر دو طرف خيلی خوب در هنگام بحث کردن نکات را در مورد خودشان بيان می‌کنند. اعتقاد اکثر ما بين اين دو موضوع است. اين خيلی ساده است که ببينيم چرا. چون هرگز اين دو موضوع با هم رابطه نزديک نداشته‌اند و با هم جمع نشده‌اند و با هم متفاوتند چرا که با هم مقايسه می‌شوند.
مردم علم را باور می‌کنند.{باور کردن با پذيرفتن متفاوت است. ممکن است شخصی دين را بپذيرد اما باور و درک آن عملا ناممکن باشد} دقيقا از اولين کلاسها در مدرسه که به ما اثبات های واقعيات ساده زندگی را نشان می دهند. به ما فيلم‌هایی در مورد فضا، زيست، شيمی، فيزيک و جنبه‌های ديگر علوم نشان داده شده‌است. ما دارای کتاب‌هایی هستيم که دارای عکس‌هایی واقعی هستند. ما تجربياتمان را اجرا کرده‌ايم. ما هر روز می‌بينيم که علم اتفاق می‌افتد ولی بی‌اهميت فرضش می‌کنيم. و آنقدر آن را بی‌اهميت فرض می‌کنيم تا جائی که کشف‌های علمی حتی ما را به هيجان نمی‌آورد!! و به بخشی از زندگی‌مان تبديل شده‌اند. ما اثبات اين را هر روزه در تلويزيون و روزنامه می‌بينيم.
ولی ما اثباتی برای ادعاهای دينی نمی‌بينيم. به ما چيزهای زيادی در مورد مسيحيت گفته شده‌است و از ما انتظار دارند که به آن همه گفته‌ها {گفته‌های بدون
اثبات} اعتقاد داشته باشیم. فقط پذيرفتنی محض را. چون از ما انتظار می‌رود که ايمان داشته باشيم. اما از ابتدا به ما گفته شده است که از دين انتظار نمی رود که درک شود!!
برای مثال، از طرفی گفته‌اند که خصلت {صفات} و روش خداوند با ما متفاوت است. اما از طرفی ديگر به ما گفته شده که او براساس شباهت وتشابه خود با ما، ما را آفريده است .
معتقدان، به ما، در مورد وجودی به اسم عيسی مسيح می‌گويند اما هيچ دليلی برای اثبات آن به ما ارائه نداده‌اند. آنها توقع دارند که بر اساس ايمان آنها، ما نيز معتقد شويم. مسيحيانی که باب تيت، کاتوليک، متديست و پروتستان هستند در اين مورد می گويند که هيچ اثبات واقعی برای اين موضوع وجود ندارد. اين روش زندگی‌ای است بر پايه وعده و قول و مردم از اين قضيه کاملا آگاهند.
دانشمندان هميشه قادر بوده‌اند که اثباتهائی با ارزش برای ادعاهايشان بياورند در حاليکه مسيحيت {و بطور کلی تمامی اديان} قادر بوده که توضيح دهند و توجيه کند که چرا آنها نمی‌توانند!!!
عبادت‌گرها ادعا می‌کنند که با اختصاص دادن تمام انرژی‌شان برای آن وجود و هستی {خدا، عيسی مسيح و يا ...} به آنها اين توانائی را می‌دهد که زندگی خوب و با‌‌ارزشی پس از مرگ داشته باشند؛ و همچنين اين اعتقاد را دارند که اين اختصاص باعث می‌شود که در روی همين زمين هم زندگی بهتری داشته باشند؛ هرچند که همانند بقيه انسانها هستند و به اندازه تمام انسان‌های ديگر بدبختی دارند! و آنها قادرند توضيح دهند که چرا اين وجودها قابل ديدن نيستند. آنها می‌گويند فقط کسانی که شايستگی ديدن دارند می‌بينند!! آنها معتقدند که روش زندگيشان مناسب است و روش درست زندگی کردن، عدم داشتن توانائی برای اثبات واقعی بودن آن است!

در حاليکه علم تلاش می کند تا حدواسطی بين اين دو موضوع (دين و علم) پيدا کند، مسيحيت حتی احتمال اينکه خلقت و وجود ما چيزی جز معجزه باشد را نمی‌تواند بپذيرد!! مسيحيت برای درک علم تلاشی نمی کند در حاليکه علم تلاش می کند تا مسيحيت را درک کند و بپذيرد.
برای مثال علم کشف کرده است که بشر اين توانائی را دارد که سرنوشت، سلامتی و پيامدهای بحرانی خودش را با مديتيشن و خود هیپنوتيزمی کنترل کند. مسيحيت به اين تمرينات از ديد Demonology (ديوشناسی) می نگرد، می گويد که مديتيشن ذهن را باز می کند و اجازه می دهد که پليدی (شيطان) وارد شود!! (شايد اسلام اينگونه با مديتيشن و اينگونه مسائل برخورد جدی نداشته که بخواهد نظر بدهد.) آنها می گويند که انسان می بايست از خدا طلب کمک کند، با هر وضعيت و مقعيتی که دارد، و اگر به تقاضاهای عابد جواب داده نشد بدليل خواست خداوند است که عابد در همان مرحله بدبختی بماند!!!
مسيحيان متعصب و زاهد و پارسا امتناع می‌کنند از اينکه حتی اين واقعيات را امتحان کنند مانند بررسی کردن کتاب‌هائی که در مورد مديتيشن نوشته شده‌اند و نتايج و مدارک حاصله از کلينيک‌های هیپنوتيزمی. به نظر می رسد که آنها می‌خواهند کسی يا چيزی ديگر به آنها کمک کند، به جای اينکه تلاشی برای کمک به خودشان داشته باشند.
جنبه ديگر جالب مسيحيت در مورد اختلاف در گفته‌ها و رفتار معتقدانش است. برای مثال کاتوليک‌ها بسيار با مشروبات الکلی و قماربازی مخالفند. آنها هر يکشنبه بسيار نجيب به کليسا می‌روند، نيایششان را برای حدود يک ساعت انجام می‌دهند و سپس آنجا را ترک می‌کنند و در مورد احساس روحانيشان که در هنگام نيايش داشتند، سخن می‌گويند. اما اين طلب مغفرت کردن هر يکشنبه شان به آنها اين اجازه را می‌دهد که باقی هفته را هر کاری که آنها را خوشنود می‌سازد انجام دهند.

علم هميشه به واقعيات اشاره می‌کند. دانشمندان هيچ احتياجی برای گمراه کردن افراد، برای اينکه چيزی را به اجبار قبول کنند ندارند، چون واقعيات خودشان زبان خودشان هستند!
اکثر مردم تمايل دارند که واقعيت‌ها را بفهمند در حاليکه بعضی، از اين باور و اعتقاداتی که به آنها گفته شده است راضی هستند!! شايد اين وضعيت راحتی برای آنهاست. به نظر می رسد که اين زندگی آسانی است که وابسته به کسی يا چيزی ديگر باشند که کارها را برايشان انجام دهد به جای اينکه خودشان انجام دهند.
همانطور که Minnesta Governor Jesse Ventura می گويد: دين، فقط چوبدستی برای تکيه افراد ضعيف العقل است.

لرد کاوی :: May 23, 2005 :: فلسفه


: نشانی دنبالک
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/34
مذهب در برابر علم
Excerpt:
Weblog: Khabarchin
Tracked: May 23, 2005 07:40 PM

: نظرات شما

سلام لرد عزيز... به جمع ما خوش آمدي...

نوشته شده توسط : Alius Maximus در روز ۲ خرداد ۱۳۸۴، ۵:۰۶ بعدازظهر

سلام همکار گرامی:) خوش آمدید.
دوم هم اینکه، مطلبی نوشتید که کمتر در وبلاگ شهر به آن برخورد کردم (در واقع روش اپروچ خیلی خوبی دارید). با جمله آخر هم موافقم. خسته نباشید.

نوشته شده توسط : آسمون در روز ۲ خرداد ۱۳۸۴، ۷:۳۳ بعدازظهر

سلام لرد

خيلي خوش اومدي. اميدوارم بتونيم تو يك محيط دوستانه راجع به فلسفه بزنيم تو سر و كول هم و به نتيجه هاي خوب برسيم. ما آدمايي مثل شما رو هر چه بيش تر اين جا ببينيم به تره. خوش اومدي.

نوشته شده توسط : رحيم مخكوك در روز ۵ خرداد ۱۳۸۴، ۷:۰۷ بعدازظهر

علم و مسيحيت يا علم و دين؟

نوشته شده توسط : پویا در روز ۶ خرداد ۱۳۸۴، ۳:۰۳ بعدازظهر