<ايدئولوژى کيهانى دوشنبه ۱۶ خرداد ۸۴

در اين جهان شاهد بسيارى ناملايمات، بدى‌ها، سختى‌ها، بى عدالتى‌ها، مرگ‌ها و بدبختى‌ها هستيم. از طرفى هر انسانى اگر نه در سنين جوانى، دست کم وقتى پا به سن مى‌گذارد در خلوت از خود مى‌پرسد:
- «انسان چيست که او را به ياد آورى؟» (زبور)
- «ما از کجاييم و چيستيم؟ بازى‌گران يا تماشاگران چه صحنه‌اى؟…» (آدونيس)
- من کيستم؟ از کجا آمده‌ام و به کجا مى‌روم؟ چه بايد بکنم؟ و …

آرمان‌ها و شناخت‌ها ى آدمى غالبن با وضعيت عينى زندگى‌اش در تعارض است و اين واقعيت، زندگى را ناممکن مى‌سازد. در اين ميان انسان دو راه بيشتر ندارد: ساختن يا در‌افتادن و البته راه سومى که توصيه‌اش نمى‌کنيم: خودکشى! فلک را سقف شکافتن و هما‌هنگ کردن عين با ذهن خيالى بيش نيست و تن‌ها راه ممکن براى متبوع کردن زندگى، سازش ذهن است با عين؛ آن هم نه در محدوده‌ى جامعه و حکومت که در گستره‌ى گيتى. چيزى که «دين» (به درستى يا نادرستى) عهده‌دار آن است.
معمولن تصور ما از يک متدين شخصى است که به خدا و نيرو‌هاى فرا انسانى معتقد است يا شخصى که از جمله و به خصوص اعمال عبادى مخصوصى را انجام مى‌دهد. اما در واقع اعتقاد به خدا يا انجام مناسک خاص، جواب يا نتيجه «پرسش‌هاى کيهانى» است. از اين‌رو فرد دين‌دار کسى‌است که به نظرات کيهانى معينى معتقد است و منظور از تجربه دينى، تجربه‌هاى افراد است در تلاش براى کنار آمدن با پرسش‌هاى کيهانى.
يکى و از مهم‌ترين اين پرسش‌ها مسئله‌ى جان‌سوز و انديشه‌بر «مرگ» است و نظريه‌اى که اديان الهى و به‌خصوص ابراهيمى در پاسخ به اين سؤال ارايه مى‌کنند، عبارت است از «زندگى واپسين». تعليمات دينى على‌الاصول براى حيات اخروى جهت گيرى شده‌اند و دخالت دين در امور دنيوى عارضى است .

با اين تعريف جاى‌گاه دين در پيوستار فرهنگ بشر مشخص مى‌شود. البته تظاهرات بيرونى دين معمولن پيچيده در هاله‌ى قدسيت است ولى به دليل دست اندازى‌هاى (به‌جا يا نا به‌جاى) دين در ساير مقوله‌هاى فرهنگى از علم و دانش گرفته تا اخلاق و هنر؛ تميز کارکردهاى دين بر مبناى عنصر قداست امکان‌پذير نيست. بله مى‌توان گفت دين دستگاهى از سمبل‌هاى مقدس و آرا و ارزش‌هاست که زندگى را در مجموعه هستى امکان‌پذير و حتا دل‌پذير مى‌سازد. اما اعتقاد به اين قداست نبايد مانع از آن شود که عوارض دين را وقتى در گذر زمان با ساير مقوله‌هاى فرهنگى مثل علوم طبيعى يا انسانى از جمله اقتصاد و مديريت و … در تضاد قرار مى‌گيرند؛ فرو گذاريم.

نيما قديمى :: June 06, 2005 :: انديشه


: نشانی دنبالک
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/54

: نظرات شما

درود بر فانوسيان گرامي. چند ماهي از ارسال درخواست من براي عضويت در فانوس ميگذرد. آن زمان در بلاگ اسپات بوديد. متاسفانه آن زمان به دليل ويروسي بودن سايتم، نتوانستيد ببينيد و بعد از آن هم بي خيال پيگيري مساله ي من شديد. هرچند بعد از انتخاب من به عنوان جوانترين خبرنگار جهان اقاي سام ضيايي واقعا به من لطف داشتند... اما بدانيد اشتياق من براي همكاري هرچند ناچيز با شما از بين نرفته. حداقل اگر درخواستم پذيرفتني نيست، اطلاعم دهيد.
متشكرم

نوشته شده توسط : كوروش ضيابري در روز ۱۶ خرداد ۱۳۸۴، ۷:۵۹ بعدازظهر

با سلام و خسته نباشيد.اينكه مي خواهم بنويسم نتيجه گيري هاي شخصي من در سير مطالعه اديان بوده است. دين در قسمت دنيوي اش مجموعه اي از خرافات مدون و طبقه بندي شدهو ابزار سلطه گري و تحميق توده ها و عقب نگه داشتن ملل از رشد علمي و تفكر منطقي و دينداري كه نگاه اين جهاني داشته باشد راهي آسان براي گريز از تفكر عقلاني است. در اينكه آسمان از ديرباز به دليل بي كرانگي و ناشناختگي اش منبع الهام و زايشگاه تصورات و خيالات بشر بدوي بوده شكي نيست - و مجموعه باورهاي بدون برهان كه به نام دين جمع شده ريشه در اين خاك دارد- اما هرچقدر براي پيشينيان پذيرش و باور اين مجموعه پذيرفتني است براي انسان امروز عجيب و قابل تامل است. دين تا آنجا كه به خدا و آخرت مربوط است باري به هر دليل هر قدر متزلزل و سست، قابل پذيرش است چون فضاي اين باور، يك فضاي ذهني و مربوط به دل آدمي است اما در آنجا كه حتي يك كلام برپايه آن ايمان و نشات گرفته از آن درباره دنيا بگويد، بايد در عقلايي بودنش شك كرد. اصولا به نظر مي رسد كه عقل ابزار اين جهاني و عشق و دل ابزار آن جهاني باشد و خلط اين مباحث به ظهور و بروز جنبه هاي دنيوي دين از دار و دستك كليسا و صاحبان عمامه و منبر تا حكومت گران و واليان مطلق و خليفگان خدا و امثال آن منجر مي شود.

نوشته شده توسط : خسرو در روز ۱۷ خرداد ۱۳۸۴، ۱۰:۵۱ صبح

ايران قراره چهارشنبه به بحرين ببازه .دليلش هم قطعي شدن صعود ايران و در نتيجه شلوغي اوضاع شهر تهران و بخصوص ورزشگاه هست كه نزديك يكي از پر ترافيك ترين مسيرهاي تهرانه.واضحه كه چنين تجمعي چقدر تهديد آميز است.حادثه اي هم كه بعد از بازي ايران و ژاپن اتفاق افتاد بدليل بستن عمدي در بزرگ استاديوم و اجبار به خروج فوري تماشاگران بود كه در نتيجه باعث شد تا تعداد تماشاگران بازي با كره شمالي حتي از نصف هم كمتر بشود.

نوشته شده توسط : شكاك در روز ۱۷ خرداد ۱۳۸۴، ۲:۴۷ بعدازظهر

مطلب خوبي بود.......مستفيض شديم كلي

نوشته شده توسط : علي در روز ۱۷ خرداد ۱۳۸۴، ۶:۱۴ بعدازظهر