<مسيح باز مصلوب! یکشنبه ۱۲ تیر ۸۴

سگان شهر، بويش را شنيدند و به لاييدن آمدند.

جوانان صدايش کردند

نابالغان برايش دعا خواندند،

و پير زنان در چهره‌اش نور خدا ديدند:

ــ پيامبر جديد!

روحانيان انکارش کردند،

ــ کافر قديس!

دختران تازه از حمام درآمده گفتند:

ــ آب نمی‌خواهيم، کلامش سيراب می‌کند.

و پسران بالغ هم قسم شدند که از او آزادی بخواهند:

ــ بی غم نان!

شعرش را با قافيه‌ی قانون و وزن آزادی آغاز کرد و از عدالت گفت:

ــ آزادی انسان‌ها ما را خوشحال می‌کند.

گفتند: شاعر است، کافر قديس!

و شعر به کار نيامد.

جسمانيان گفتند عدالت، آب و نان ‌نمی‌شود!

ــ به نام خدا و آزادی برويم...

سید سام الدین ضیائی :: July 03, 2005 :: شعر - ترانه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/95

مطالب دیگر در زمینه شعر - ترانه

برایم فرشته‌ای بفرست - نگاشته شده در چهارشنبه ۲۶ مرداد ۸۴ به قلم:: آلیوس ماکسیموس
افسانه‌ی عشق مِه‌آلود - نگاشته شده در جمعه ۱۴ مرداد ۸۴ به قلم:: عباس معروفی
خواهش - نگاشته شده در یکشنبه ۹ مرداد ۸۴ به قلم:: سید سام الدین ضیائی
حقیقت شعر - نگاشته شده در جمعه ۱۰ تیر ۸۴ به قلم:: آسمون
لبخند - نگاشته شده در سه شنبه ۷ تیر ۸۴ به قلم:: عباس معروفی

نظرات شما:

عالي بود .

نوشته شده توسط : ka در روز ۱۲ تیر ۱۳۸۴، ۵:۴۹ بعدازظهر

براستی که مسیح بازمصلوب بر حق بود که می گفت حقیقت رهایی می بخشد.

نوشته شده توسط : کوروش برادری در روز ۱۳ تیر ۱۳۸۴، ۴:۱۶ صبح