<اطلاع رسانی جمعه ۳۱ تیر ۸۴
قصد ندارم مطلبی بنویسم که شکل تحقیق بخود بگیرد چون دامنه تحقیقات در این زمینه آنقدر وسیع است که نه در وقت کوتاه من میگنجد نه در حوصله وبلاگی که برای چند دقیقه مورد مطالعه قرار میگیرد.
اما یک سوال مطرح میکنم: چرا ما ایرانیها هیچوقت دارای تشکیلات گروهی سازمانیافته با خط مشیهای ثابت نبودهایم؟ منظورم از گروه، فکر شما را به سمت گروههای سیاسی نکشاند. نه منظورم همان انجمنهای روشن و متعهد است که در برابر حوادث و اتفاقهایی که دور و برشان میافتد همیشه چهرهای فعال و آگاه نشان میدهند. گروههای که از قلب خود مردم برخاسته باشند؟
منظورم از جملات بالا شاید مبهم و گنگ باشد اما میخواهم نظرشما را به رویدادی که چند روز پیش اتفاق افتاد جلب کنم.
در مهاباد، کنار گوش ما، یکی از هموطنان ما به جرم اینکه میخواسته فعایتی سیاسی (ولو مخالف نظام) از خود نشان دهد به بدترین شکل ممکن به قتل رسیدهاست اما باز تاب آن در جامعه ما چه بوده؟
جز چند سایت خبری و وبلاگ که آن را پوشش دادهاند چه کسی آن را به گوش هموطنان دیگر رساندهاست؟ در کشور ما که به حول و قوه الهی رسانههای ملی از آخور ولی فقیه نشخوار میکنند و چیزی جز آنچه آنها به خوردش میدهند از خود تراوش نمیکند. روزنامهها هم که از برکت وجود رییس جمهور سابق همه روسفید جنبش اصلاح طلبی و آش کشک آن هستند.
خب پس این شور و جنبش ملت جان برکف چه شدهاست؟ آیا جز این است که ملت چشم و گوش بسته نشستهاست و از کنار گوش خود هم خبر ندارد؟ چرا در قرن بیست و یک، که جهان دیگر جز یک دهکده نیست و کوچکترین اخبارش با سرعت نور در همه جا پخش میشود و حتی ما می توانیم اخبار کشتهشدن یک سرباز آمریکایی در عراق را به راحتی در ایران و در خانههایمان ببینیم و متاثر شویم از مرگ فجیع هم وطن خود بیخبریم؟
ما در این دنیای مجازی اثبات کردهایم که میتوانیم با هم هم نوا شویم و گروهی کار کنیم و این دروغ بزرگ را که ایرانیها روح گروهی کارکردن را ندارند نقش بر آب کنیم. بزرگترین مدرکش همان بمب گوگلی معروف بود که بر علیه نشنال جئوگرافی راه انداختیم. اما چرا در دنیای واقعی در دنیای لمس و احساس هم جواری چنین نیستیم؟ چرا ما هیچوقت به این فکر نیفتادیم که انجمن، گروه و یا حزبی مستقل داشته باشیم آیا ما به امور انسانی در قرن بیست و یک متعهد نیستیم؟ چطور است که دم از روشنفکری میزنیم ولی حتی از بقیه ملل که انجمن حمایت از حیوانات دارند عقبتریم؟
البته میدانم و خوب میدانم که ما هزار و یک حزب و گروه و جامعه و مجمع و انجمن داریم ولی کدامشان در چنینی مواقعی کارساز و موثر عمل کردهاند؟ کدامشان توانسته صدای خودش را بلند کند و داد بزند که آهای شماها که مثلا خادم این ملت هستید ما این عمل بیشرمانه شما را محکوم میکنیم؟
واقعا چرا؟ ما هنوز یاد نگرفتهایم که میشود جواب خشونت را با قلم داد، با بیانیه داد، با کار گروهی داد؟
یک روزی به اسم هیجده تیر در تاریخ مملکت ما ثبت شده اما این روز فقط شد این بهانه که گلهای بیشتری پرپر شود و نه گلستانی پدید آید با حصار آگاهی که آنقدر عطر پراکنی کند تا همه از وجودش با خبر شوند کاش سال بعد که بیایید همه ما بتوانیم از راههای نوتری به مبارزه ظلم برویم.
نظر شما چیست هم وطن؟
