<شاهزاده و گدا شنبه ۸ مرداد ۸۴
تا چندى پيش فحش دادن به رفسنجانى توى کوچه و بازار و برسر هر ناملايمتى که براى رهگذرى و مسافرى پيش مىآمد، کاملن عادى بود. اما از بعد از اعلام نتيجهى انتخابات، در ميان طبقهى متوسط جامعه مىشد نوعى خود باورى جديد را ديد که نه سياسى بود و نه مذهبى. اين بار کسى به رفسنجانى نه دزد مىگفت، نه جنايتکار. خيلىها از کنار او به آرامى مىگذشتند و خيلىها به سادگى و ساده زيستى احمدىنژاد افتخار مىکردند. شايد فرهيختگان جامعه عامل شکست اصلاح طلبان و رفسنجانى را غفلت اينان ازعدالت بدانند ولى عامل پيروزى رقيب بيش از عدالت، چيزى بود که من آن را «اصالت فقر» مىنامم.
اندوه گينانه بايد پذيرفت در ميان عامهى مردم –همانها که نه گوش به نداى تحريم ما مىدادند، نه معين را مىشناختند- شيک پوشيدن، ماشين مدل بالا سوار شدن و خانهى گران قيمت داشتن مايهى ننگ است، اگر هم نباشد، خلاف آن ارزش است. مىدانم خيلى زود خواهيد گفت چون هرجا کاخى باشد، در کنارش کوخها فراوان است. اما از آن بالا بياييد پايين و از ميانهى جمعيت به دعوا نگاه کنيد. دعوا نه بر سر حق و ناحق که بر ذم دنيا پرستى است. بازارىهاى سنتى را ببينيد، با آن که ثروت فراوان دارند به قول خودشان خاکى زندگى مىکنند. چرا که اگر جز اين باشد جاىگاه خود را در ميان مردم از دست خواهند داد، بلايى که سر کرباسچى و ديگر يقه سفيدها آمد.
آموزههاى صوفيانه در مذمت دنيا، رزق را از جانب خدا دانستن و توصيه به صبر و رضا بيش از هر افيونى، ما مشرقيان را از کار و تلاش براى بهبود زندگى مادىمان بر حذر داشته و لاجرم هر چه کسى را فقيرتر ببينيم، مقربتر به درگاه الهى مىدانيم، و صدقهاى به او مىدهيم تا دعايمان کند (و لابد خدا هم دعاى فقير را چون مقربتر است، زودتر و بيشتر اجابت مىکند) رو برهم اين آموزهها، جامعه را از توسعه اقتصادى باز خواهد داشت، همان گونه که تا کنون باز داشته است. در چنين جامعهاى دم از مردمسالارى و آزادى بيان زدن، آب در هاون کوبيدن است.
آزادى براى گرسنگان کمترين ارزشى ندارد، آنها ديکتاتورى مثل رضاخان را ترجيح مىدهند تا برايشان امنيت و آبادانى بياورد. يا کسى که در بهشت زهرا به آنها وعدهى نفت رايگان دهد يا در انتخابات وعدهى پول يک بشکه نفت در ماه را بدهد.
از کسى که روزى ۱۲ ساعت کار مىکند و دست آخر نيازهاى اوليه زندگيش هم تأمين نمىشود، نمىتوان انتظار داشت به مجوز چاپ فلان کتاب يا اجراى فلان نمايشنامه فکر کند، سهل است فرصت خواندن آن کتاب و ديدن آن نمايشنامه را هم ندارد، فرصتى هم اگر به دست بياورد، آموزشهاى لازم براى استفاده از اين دست کالاهاى فرهنگى را نديده است.
اما اگر سطح رفاه جامعه بالا برود و بيشتر مردم «مرفه بىدرد!» بشوند، آنگاه دغدغههاى فرهنگى فراگير خواهد شد. وقتى که مردم بهجاى ۷۰ ساعت، ۳۵ ساعت در هفته کار کنند و ديگر نگران خوراک و پوشاک خانوادهشان نباشند، فرصت و توان مالى براى مطالعه و انديشيدن خواهند داشت، و در آن صورت است که ضرورت جريان آزاد اطلاعات -ورودى و خروجى- برايشان ملموس خواهد شد، و آن وقت است که خودشان براى کسب «آزادى بيان» تلاش خواهند کرد.
اما رسيدن به اين سطح از رفاه عمومى نه با روشهاى سوسياليستى امکانپذير است و نه با ديکتاتور مآبى. پيشرفت اقتصادى اولن نياز به حجم وسيعى از اطلاعات قياسى و استقرايى در حوزههاى مختلف دارد که جز از طريق تبادل آزاد اطلاعات به دست نمىآيد و دومن و از آن مهمتر نياز به مشارکت و همدلى تودهى مردم دارد که با وجود آموزههاى صوفيانه امکانپذير نيست. مادام که محبوبيت کسى به واسطهى فقر و ندارى و ساده زيستى او باشد، کمتر کسى به دنبال از دست دادن اين محبوبيت برود.
ما روزى مىتوانيم به داشتن آزادى اميدوار باشيم که مردممان از داشتن رئيس جمهورى گدا خجالت بکشند و به جاى او به شاه زادگان افتخار کنند.
نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/125
شاهزاده و گدا / فانوسExcerpt:
Weblog: خبرچين
Tracked: July 30, 2005 07:26 PM
