<راهی طولانی نه یک شَبِه، برای کاهش خشونت چهارشنبه ۱۲ مرداد ۸۴

به مناسبت مسابقه‌ی مقاله نویسی که از طرف جمعی از دوستان از طرف سایت PayamTeh عنوان شده بود مقاله‌ای را در مورد این سئوال که "آيا با لزوم مجازات اعدام در جامعه موافقيد يا خیر؟ در صورت مخالفت پیشنهاد شما برای جایگزین آن چیست؟ " نوشتم و آنرا برای استفاده دیگر مخاطبین، اینجا هم قرار می‌دهم.

تاریخ تکامل حیات به ما نمی‌گوید که بشر دقیقا از چه زمانی هوشمند شد و توانست به وسیله تفکر، جهان پیرامونش را درک کند. اما آنگونه که مشخص است برای اینکه بتواند بر روی این کره خاکی زندگی کند و با محیط زیست خود بهترین تعامل را داشته باشد، سعی کرد برای خودش رفته رفته قوانینی ایجاد کند. مثلا هرگاه از قبیله همسایه به سویش حمله می‌شد، براساس قانون انتقام گرفتن، با یک حمله متقابل سعی می‌کرد عینا تلافی کند و هر آنچه که از دست داده را، از دشمنش نیز بستاند.

اما هیچ‌گاه مثل روزگارانی که دارای تمدن شد، قانونمند نبود. اگر از لحاظ تبارشناسی بخواهیم به دنبال ریشه قوانین بشری باشیم، اکثر آنها از احساسات نشات گرفته‌اند.
آنگاه که احساس سرخوردگی نسبت به توانایی دیگران در انجام کاری، فرد را دچار شده است، در روزگاران توانایی‌اش، منجر به وضع دستورات و قوانینی علیه آن عمل شده و آنرا ممنوع یا حرام کرده‌است. و یا مثلا از دست‌دادن‌ها، باعث تحریک حس نفرت و انتقام جویی از قدرت برتری که عامل از دست دادن شده - چه دشمن و چه طبیعت – شده‌است. این حسِ انتقام‌جویی در دراز مدت ایجاد قانون قصاص کرده‌است. لذا ریشه وضع قوانین را در احساسات مختلف بشری می‌توان جویا شد.
حال ما در این بحث با یکی از این قوانین به نام «قانون مجازات» و به طور دقیقتر با «قانون مجازات به روش اعدام» مواجه هستیم.
در ابتدا باز هم باید ریشه این دسته از مجازات را جویا شد. جویا شدن ریشه اعدام در فرهنگ ها و ملل از حوصله این بحث خارج است، اما اینگونه مجازات‌ها در ایران بر می‌گردد به حدود 1400 سال پیش، زمانی که این مجازات همراه فرهنگ اسلامی وارد سرزمین ما شد. در آن زمان اعتقاد بر این بود که اگر مثلا سه نفر از این قبیله توسط قبیله دیگری کشته می‌شد، بدون اهمیت قاتل، متقابلا سه نفر می بایست از قبیله دیگر کشته می‌شد. این سنت از قبیله به خانواده کشیده شد و از آنجا، قانونی تقابلی شد بین قاتل و مقتول
می‌بایست با دیدی واقع‌گرایانه به مسائل نگریست. اگر ما امروزه شاهد اعدام مجرمین در جامعه هستیم، این موضوع تبلور تفکرات مردم جامعه نسبت به مجازات است. این قانون هرگز از خارج از جامعه برای ما نیامده که ما بخواهیم آنرا یک شبه خارج کنیم. این مسئله در اعتقادات زیر بنایی ما ریشه دوانیده است و نابود کردن ناگهانی این ریشه‌ها، نتیجه‌ای جز نابودی ناگهانی جامعه‌ی سوار بر این زیر بناها در بر ندارد. ما با توسل به سازمان حقوق بشر نمی‌توانیم هیچ‌کاری را در این زمینه از پیش ببریم. و هیچ مقامی توانایی حل چنین مسئله‌ای را ندارد. این موضوع باید در کلِ جامعه، در همه مردم نهادینه شود و به عنوان یک اعتقاد درونی پذیرفته شود که اعدام عملی قبیح است. هرگاه ما در اساس‌نامه یک ملت قوانینی را می‌بینیم، باید بدانیم که اینها همگی از دل جامعه برخاسته است و در باور مردم ریشه داشته است.
امروز می‌گوییم که «اعدام عملی غیر انسانی است»، اما این سخن امروز ماست. باید همه چیز را با شرایط زمانی بسنجیم. زمانی قربانی کردن انسانها جزء آداب و رسوم مذهبی بود و در دیدگاهِ افرادِ چنان جوامعی، مثل قربانی کردن گوسفند در دیدگاه ما بوده‌است؛ هرگز جنبه منفی و غیر اخلاقی نداشته است. پس ما نمی‌توانیم به طور قطعی بگوییم اعدام بد است یا خوب. عامل تعیین کننده بدی و خوبی را شرایط زمانی مشخص می‌کند.
وقتی در جامعه ای کم‌کم احساس می‌شود که مردم اظهار نارضایتی می‌کنند و نمی‌توانند با این مسئله کنار بیایند و هر روزه می‌شنویم که مخالفت خود را به طُرُق مختلف اعلام می‌کنند، و نیز می‌بینیم در بین وبلاگ‌نویسان این نارضایتی دیده می‌شود تا جایی‌که گروهی تشکیل می‌شوند و این مسئله را یکی از مهم‌ترین دغدغه‌هایشان می‌دانند تا جایی که با راه اندازی مسابقه‌ای سعی به اظهار این نارضایتی می‌کنند، می‌فهمیم که این روش مجازات کم کم در جامعه ما در حال طرد شدن از طرف مردم است. لذا شرایط جامعه از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی در حال دگرگونی است! در چنین حالتی است که رفته رفته اعدام در یک جامعه تبدیل به اخلاقی مذموم می‌شود. یک روند باید به طور طبیعی و به تدریج صورت بگیرد تا نهادینه شود. بنابراین مردم هستند که تصمیم می گیرند چه قانونی وضع شود. نمایندگان خاستگاه مردمی دارند و حاصل تبلور تفکر مردمی هستند.
هر انسانی به حکم متولد شدنش حق طبیعی حیات دارد. اگر بخواهیم دنبال راه چاره باشیم باید بدانیم چه چیزی است که باعث ایجاد فردی خلافکار می‌شود. این بحثی سنگین است و در این مقاله نمی‌گنجد اما باید اذعان داشت که شرایط محیطی و تربیتی - آموزشی از عوامل اساسی بزهکاری فرد است. اگر با درایتی خاص بتوانیم تمامی افراد را در جامعه‌ای سالم که هیچ‌گونه مشکلی وجود ندارد (چه از لحاظ اقتصادی که عامل اصلی زیربنایی جوامع است)، با بهترین شیوه‌های پرورشی و تربیتی رشد دهیم، می‌توانیم به آن آرمان شهری که از عدالت در نظر داریم، نزدیک شویم. اینجاست که دیگر بزهکاری وجود ندارد، جه برسد به اعدام! پس می‌بایست اصلاحاتی زیربنایی انجام دهیم تا پایه‌های بعدی جامعه بر این پِی بنا شده، محکم و صاف بالا بیایند.
اما آیا بنای چنین جامعه ای در جهان خارج عملی است؟ اگر چنین بود، می بایست این اتفاق 2500 سال پیش، پس از اینکه افلاطون کتاب جمهوری خود را نوشت، صورت پذیرد! متاسفانه آنقدر عوامل تاثیر گذارنده بر یک جامعه در هم پیچیدگی دارند که می توان به جرات گفت هرگز این اتفاق رخ نخواهد داد!
پس باید بپذیریم که همیشه افرادی در جامعه خواهند بود که آنها را بزهکار بنامیم. مسلماَ وقتی با افرادی برخورد می‌کنیم که از لحاظ روانی دارای مشکلات هستند و مثلا دست به قاچاق اعضای کودکان، قاچاق زنان و فروختن آنها می زنند، تجاوز و قتل و آدم‌کشی‌های وحشتناک می‌کنند، به نظر می‌آید که اعدام کمترین کاری است که می‌توان با آنها انجام داد. این واقعیتی است که باید آنرا پذیرفت، ولی باید با ذهنی باز برایش چاره‌اندیشی کرد:
برای پیدا کردن الگوی مناسب برای مجازات می‌توانیم نگاهی عقب به تاریخ بیاندازیم. تاریخ دارای مثال‌های جالبی برای مجازات است و ما در تمدن‌های گذشته، ملل و بومیان مختلف، روش‌های انسانی و غیر انسانی زیادی را می‌توانیم بیابیم. اما متاسفانه نمی‌توانیم هیچ‌یک از آنها را اتخاذ کنیم، چون ما در جهانی با شرایط متفاوت از همگی آنها زندگی می‌کنیم و قوانین آنها هر چه هم زیبا و انسانی باشد، عملی نخواهد بود.
تا اینجای کار می‌توان این‌گونه گفت که هیچ انسانی حق کشتن ندارد و باید پذیرفت که هیچ جامعه‌ای بدون بزهکار وجود نخواهد داشت و نیز نمی‌توان از راه کارهای گذشتگان بهره جست! پس باید الگویی جدید ایجاد کرد.
اما در مورد مسئله ای به این پیچیدگی، به سختی می توان نظر قطعی داد و اگر نظری داده شود، باید بدانیم که این نظر در تابستان سال 1384 و زمانی که ایران در چنین وضعیتی بوده، از جانب من ابراز شده است. بنابراین این پیشنهاد نه به‌درد دیروز، نه فردا، بلکه امروز می‌خورد (البته اگر به‌درد محسوب شود!):
با توجه به شرایط حاکم بر جهان و ایران، به نظر من بهترین روش مجازات در برابر بدترین جنایت‌ها، همان حبس ابدی است که در بعضی از کشورها صورت می‌گیرد. حال با کاهش بار جنایت، می توان برای حبس زمان قائل شد و آنرا هم به نسبت کاهش داد.
و اما دلایل برای این نظر:
!1- همانطور که در بالا ذکر شد، هر شخصی به حکم متولد شدنش حق حیات دارد و هیچ احدی در هیچ پایه و مقامی، حق گرفتن حیات دیگری را ندارد. زیرا هیچ‌کس نسبت به خود فرد، در مورد وجودش، حق بیشتری و حتی برابر را هم ندارد.
2- همانطور که در بالا ذکر شد، شرایط و قوانین اجتماعی همیشه در حال دگرگونی است. مثلا اگر به وضع پوشش زنان و دختران امروز نسبت به سالهای اوایل انقلاب در ایران نظری بیاندازیم، این تغییر و دگرگونی را در جامعه خواهیم فهمید. پس شاید پس از گذشت سالها، فردی که به لحاظ تفکر یا عملی مستحق اعدام دانسته می شد، امروز از آن به دلیل همان تفکر و عمل تجلیل و قدر دانی شود! باید خاطرنشان کرد که قبل از انقلاب افراد زیادی را به دلیل اینکه فعالیت و گرایشات اسلامی داشتند، شکنجه، زندانی و اعدام می کردند اما پس از انقلاب همان افراد، قشر ارزشمند جامعه را تشکیل دادند! پس بدلیل شرایط حالِ حاضر نمی بایست افراد را از بین برد.
3- احتمال تغییر دیدگاه فرد نسبت به عملی که در سنین کمتر انجام داده، با افزایش سن وجود دارد. حتما تا به حال روایت افرادی را شنیده اید و یا در فیلمی دیده اید که در حبس اَبَد، آنقدر تغییر کرده اند که دوباره پس از سالهای بسیار به عنوان شهروند سالم آزاد شده اند. زیرا یک زندانی هرگاه که به میله های زندان نگاه می اندازد، فوراَ به یاد علت این گرفتاری می افتد و ناخودآگاه به تجزیه و تحلیل عملش می پردازد. پس با لحاظ این احتمال، بهتر آن است که فرد در حبس به سر برد.
4- اینگونه مجازات، مسلماَ تاثیر تنبیهی بیشتری نسبت به اعدامی خواهد داشت که به طور ناگهانی فرد را آزار می‌دهد و می‌کُشد. هم از لحاظ زمانی طولانی‌تر است و هم تاثیر عمیق‌تری می‌گذارد؛ مجرم را بیشتر متوجه آزادی از دست رفته‌اش می کند.
پی‌نوشت: نتیجه‌گیری از بحث به عهده خواننده است. به امید اینکه بتوانیم اخلاقی زندگی کنیم، و جامعه‌ای اخلاقی را بنا نهیم. من این فعالیتِ در ضمینهء کاهش خشونت را ارج می نهم و به عنوان عضوی کوچک حمایت می کنم. ما می‌توانیم، اما همه با هم، با کمک یکدیگر و در کنار یکدیگر. "خودت اینو می‌دونی، یه دست صدا نداره..."

لرد کاوی :: August 03, 2005 :: بی‌خشونت

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/130

مطالب دیگر در زمینه بی‌خشونت

نگاه: (تئودور روژاک) - نگاشته شده در سه شنبه ۸ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس ماکسیموس
نگاه - نگاشته شده در جمعه ۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس ماکسیموس
نگاه - نگاشته شده در دوشنبه ۳۱ مرداد ۸۴ به قلم:: آلیوس ماکسیموس
آموزش اجتناب از مواد مخدر و خشونت در مدارس توسط افسران موسقیدان - نگاشته شده در چهارشنبه ۲۶ مرداد ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
نقدی بر تحلیل مهدی کاظمی - نگاشته شده در سه شنبه ۱۱ مرداد ۸۴ به قلم:: آلیوس ماکسیموس

نظرات شما: