<سیاست دولت جدید: برگرداندن اقتدارِ از دست رفته به جناب محمود احمدینژاد جمعه ۲۱ مرداد ۸۴
همانطور که توجه داشتهاید، جناب محمود احمدینژاد به دلایل زیادی بدون اقتدار لازمه رئیس جمهوران به این مقام رسیدند. میتوان از جمله دلایل این امر را شعارهای مردم دوستانهای بود که مخاطب آنها قشر فقیر جامعه ایران (که تقریبا اکثریت جامعه را شامل میشوند) بود. این شعارهای مردم دوستی و مبارزه با فاسدهای مالی، باعث شد که آن عده که تا به امروز از بعضی از شرایط استفادهء سو میکردند، آینده خود را چندان بر وفق مراد نبینند. به همین دلیل دست به ایجاد شایعه و تهمت زدن، زدند تا از اقتدار رئیس جمهور چهار سال آیندهمان کاسته شود.
شاید از دیگر دلایل مقتدر نبودن ایشان، این باشد که لباسشان با عمومیت حاکمان و رئیس جمهورهای گذشته تفاوت دارد. به دیگر کلام، ایشان در دانشگاه تربیت یافتهاند و نه در حوزه علمیه. به همین دلیل در نظر مردمی که سه دهه رئیس جمهور خود را در کت و شلوار ندیدهاند، کمی ثقیل آمده و از اقتدارش میکاهد.
دلایل بسیاری دیگری هم وجود دارد که اکنون جایی برای مطرحشدن ندارند. اما این موضوع حقیقتی است که اتفاق افتاده است و باید برای آن چارهجویی کرد. همانطور که میدانیم، هیچ ملتی و هیچ دولتی بدون اقتدار ریاست جمهوری، اداره نخواهد شد و در طولانی مدت به هرج و مرج کشیده خواهدشد. مردم میبایست که از رییس جمهوریشان حساب ببرند تا کارها پیش برود.
ولی در چنین شرایطی چه میتوان کرد؟
همانطور که در اخبار میشنوییم، ایران در مورد مسئله اتمی در سطح بین المللی مشکل ساز بودهاست و گویی سر سازگاری با هیچ دول، حزب و گروهی ندارد. درگیری بالا میکشد و به نظر میرسد روزنه امیدی وجود ندارد. بله ایران با تمامی دنیا به مخاصمه پرداختهاست؛ و متقابلا همه دنیا با او. پس چه میبایست کرد؟ آیا منجی وجود دارد که این قائله را بخواباند؟ و در این لحظه است که محمود احمدی نژاد از راه میرسد. بله اوست که نقش اول این سناریو را بازی میکند! او ابتدا با سازمان ملل، مذاکره می کند و سپس Green Card خود را میگیرد و پس از گفتگو با اروپا، با امریکا هم از سَرِ دوستی در میآید! اینک در دید ایرانیان و نیز جهانیان، او مقتدر ظاهر شدهاست، زیرا که تنها کسی بوده است که توانسته همه چیز را به خوبی و خوشی درست کند و حتما در این راه هم از خودش نبوغ بسیاری نشان خواهد داد!
و اما مسئلهای دیگر: مدتی است که بسیجیان به دختران از بابت حجابشان تذکر میدهند و برخورد جدی میکنند. کلا احساس اوایل را بر جامعه منتقل می کنند و حتی اگر بتوانند دختران و زنان را در چادر و پسران و مردان را در پیراهنهای یقه بسته و بر روی شلوار میاندازند. بله واقعا از هر سو به مردم فشار وارد میشود. احساس میکنند که آزادیهایی که در دولت خاتمی به دست آمد، در حال از دست رفتن است! وضعیت اسفناک شده است. مردم ناراضیاند و غصه دارند. چه باید کرد؟ خدایا رحمی کن! ای کاش ناجییی میبود! و ناگهان محمود احمدی نژاد است که در صحنه ظاهر میشود و با شعارهای خودش خطاب به بسیجیان میگوید: "ما نیامده ایم که به پسرها و دخترها گیر بدهیم. ما کاری فراتر از این همه داریم. ما باید مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را رفع کنیم. ما برای آبادانی آمدهایم. ما با شعار حمایت از مردم و آزادی آمدهایم. پس مِن بَعد دست از آزار و اذیت جوانان بردارید" بله با این عمل محبوب آحاد مردم می شود و اقتدار از دست رفته را بدست می آورد.
اما اگر حقیقتا همینگونه بخواهد پیش بیافتد که گفتم، ای کاش سیاستهای دولت آینده را لو نمیدادم تا برای همه تازگی داشته باشد!!!
پی نوشت: من هیچ تفسیری در مورد این گفتههایم ندارم. این فقط یک خوشبینی نسبت به وضعیت بد حال حاضر بود. هرگز سیاسی ننوشته ام و پس از این هم نمینویسم! اما میخواستم برای اولین بار، از سانسور کردن خود دست بردارم و نظری سیاسی دهم. لذا سعی کردم که به هیچ فرد و ارگانی بی حرمتی نکنم. قصد من صرفا تحلیل بوده، چون معمولا خودم و مطالبم هیچ ربطی به سیاست و اینگونه مسائل ندارد.
