<«فرشته»، «قاضی» پنجشنبه ۲۶ آذر ۸۳
سام الدین ضیائی
اگر اشتباه نکنم شايد دو سال ييش «فرشته قاضی» را برای اولين بار از نزديک در دفتر سردبير روزنامهای که نامش را نخواهم گفت ــ مبادا گزکی شود به دست مرتضوی و بازجويانش ــ ديدم. با چهرهای آشفته و نگران و چشمانی خيس و خسته، پاسخگوی کسی در آن سوی خط تلفن بود که گويا بازخواستش میکرد و شايد تهديد؛ نمی دانم از کجا! اطلاعات، دادستانی يا...؟! ترسيده بود و به نجوا وبا تشنج پاسخ میگفت و توضيح میداد. با نگاهش از سردبير کمک می خواست که چه بگويد و سردبير هم با اشاره آرامش میکرد. قضيه را ندانستم و از اتاق بيرون آمدم. بعد هم که خانم قاضی رفت از سردبير چيزی نپرسيدم.
برای سلامتی «فرشته» قاضی دعا کنيم. لعنت خدا بر «قاضی» مرتضوی!...
