<دسيسهى هرمى يا بازاريابى شبکهاى (۲) یکشنبه ۲۳ مرداد ۸۴
يکى از ايرادهايى که به مدل بازاريابى شبکهاى گرفته مىشود، اين است که اجناس به چند برابر قيمت واقعى فروخته مىشود. اميدوارم در اين زمينه با من همعقيده باشيد که قيمت را شرايط بازار تعيين مىکند، (نه دستور و بخشنامه) بنابر اين کمپانى بايستى قيمت تمام شده به دو روش (سنتى و شبکهاى) را با يک ديگر بسنجد و سپس در صورت به صرفه بودن اقدام به فروش به روش شاخهاى بکند. از اينرو معمولن اقلام مصرفى به اين روش ارايه نمىشوند گرچه به عنوان مثال همين شرکت Quest International کارتهاى تلفن اينترنتى را نيز به همين روش به فروش مىرساند.
واقعيت اين است که بر خلاف تصور موجود که به نظر مىرسد گرانى محصول براى تأمين محل پرداخت پورسانتهاست؛ هزينهى روش شاخهاى در عمل براى کمپانى بسيار ناچيز است. بر خلاف محاسباتى که طرفداران و مخالفان اين طرحها معمولن ارايه مىدهند، همانطور که گفته شد، اصولن مبناى سودآورى روش باينرى براى شرکتها عدم تعادل شاخهها ست. ازاين رو نه وعدههاى پرزنتورهاى اين شرکتها مبنى بر رشد تصاعدى پورسانتها براى تمامى اعضا عملى خواهد شد و نه پيشبينى مخالفان مبنى بر اشباع سيستم. به اين ترتيب شرکت بدون پرداخت هزينهى تبليغات و انباردارى و … کالاهاى خود را به فروش مىرساند و تنها به چيزى حدود ۱۰٪ افراد شبکه که توانسته اند شرط تعادل را رعايت کنند (نه لزومن زودتر وارد شبکه شده اند)، پورسانت مىدهد. با توجه به اين موضوع، شرکت سودى به مراتب بيشتر از روش فروش سنتى به دست خواهد آورد و قطعن مىتواند در رشتههاى مختلف سرمايهگذارى کند. بنابر اين همان پورسانتهاى پرداختى به ۱۰٪ افراد شبکه، بخشى از سود شرکت است نه هزينهى اوليه. در اين صورت حتا اگر جنس ارايه شده گرانتر از روش سنتى به فروش برسد، هنوز هم امکان رقابت در بازار را خواهد داشت، چرا که در واقع بسيارى به اين محصول به عنوان يک فرصت شغلى نگاه مىکنند و مثلن سر قفلى يک جاىگاه در شبکه را پرداخت مىکنند. پورسانتى هم که به افراد پرداخت مىشود، در واقع درصدى از سود حاصل از سرمايهگذارىهاى شرکت است. درست مثل بيمه يا حتا قمار. واقعيت اين است که همهى افرادى که خود را بيمه مىکنند، از بيمه خسارت نمىگيرند، و خسارتى هم که به افراد واجد شرايط پرداخت مىشود، نه از حق بيمهى سايرين که از محل سود حاصل از فعاليتهاى اقتصادى شرکت بيمه (که با سرمايهى گرد آمده از حق بيمهها، انجام مىدهد) تأمين مىشود. بنابر اين در مدل شبکهاى حتا لزومى به فروش محصول شرکت نيست، و در واقع اين سهام شرکت است که به روش شاخهاى به فروش مىرسد. البته شايد لازم باشد، شرکتها اين مدل را اصلاح و مثلن به جاى پرداخت پورسانت ثابت به ازاى هر تعادل، به افراد واجد شرايط در شبکه امتياز مشخصى بدهند که به عنوان مثال در مقاطع مشخص از سود شرکت درصدى را دريافت کنند. اين مدل در واقع مىتواند -دست کم در تئورى- جانشين مکانيسم بورس بشود. در آن صورت، خريد و فروش سهام در بازار بورس که توسط کارگزاران انجام مىشود به طور گسترده و توسط خود سرمايه گزاران انجام خواهد شد و البته باز هم به صورت افواهى و با کاهش هزينهها.
بنابر اين بازاريابى شبکهاى، درواقع کارگزارى سهام يک شرکت است که شما براى شروع به کار به جاى مصاحبه و امتحان، بايد مبلغى پول بپردازيد و اگر توانستيد، سهام بيشترى از شرکت بفروشيد، مىتوانيد در سود آن سهيم باشيد. در اين صورت مىتوان فرض کرد يک مؤسسه صرفن به اين کار بپردازد و مثل شرکت بيمه يا کازينو در رشتههاى مختلف اقتصادى و صنعتى سرمايهگذارى کند. حال مىتوان عملکرد Gold Quest را اينگونه توجيه کرد، که براى متضرر نشدن افرادى که نمىتوانند کار کنند و سهام بيشترى بفروشند، مثلن يک سکه مىدهد.
حال که باز به سکهها رسيده ايم اجازه دهيد به اشکال هميشگى قيمت بالاى سکهها بپردازم و باز يادآورى کنم قيمت بايد در يک مکانيسم رقابتى تعيين شود. آيا شما سکههاى طلايى شبيه اين سکهها سراغ داريد که به قيمت کمتر به فروش برسند؟ مقايسه قيمت سکه با قيمت طلا و گفتن اين که سکهها گران است، ادعايى علمى نيست. ضمن اينکه در نظر بگيريد، بيشتر سمبلها بر مبناى فرهنگ جنوب شرق آسيا -که اين شرکت فعاليت خود را از آن منطقه شروع کرده است- انتخاب شده اند و شايد از همين رو چندان براى ما ارزشمند نيستند. همانطور که قبلن هم گفتم مسؤلان مملکت ما به جاى مخالفت با اين شرکت - که به نتيجه هم نخواهد رسيد- مى توانستند از اين شرکت بخواهند سمبل تخت جمشيد، يا آرام گاه فردوسى و يا سمبلى از مولوى را ضرب کنند.
در پايان نکتهاى که به نظرم جاى بررسى بيشتر دارد اين است که آيا شرط تعادل پاى شانس و احتمال را به ميان نمىکشد؟ در اين صورت شايد واقعن اين کار شبيه قمار باشد، گر چه من بعيد مىدانم اين مورد مد نظر آيات عظامى که فتواى تحريم دادهاند، بوده باشد. البته به نظر من اگر در مدل نهايى جاى سکهها را با گذراندن اوقات فراغت به يک بازى سرگرم کننده و شرط فروش و تعادل را با بردن در آن بازى عوض کنيم باز هم مشکلى پيش نمىآيد (شما در صورت بردن در بازى در بخشى از سود حاصل از سرمايهگزارىهاى کازينو شريک خواهيد شد!) برمبناى اين مدل در بيمه، جاى سکهها با آرامش و امنيت خاطر شما عوض مىشود و شرط فروش و تعادل با خداى نکرده خسارت احتمالى شما) چيزى شبيه عقد مضاربه در بازار بورس.(
دسيسهى هرمى يا بازاريابى شبکهاى (1)
