<پول حلال جمعه ۲۸ مرداد ۸۴
واژهى «بازارى» در ادبيات معاصر بارى منفى به دوش مىکشد - دست کم در ميان ما روشنفکرها! اما چرا؟
بىشک بخشى ازاين بار منفى ناشى از نقش پوپوليستى بازار در مناسبات سياسى معاصر است، اما من قصد ندارم به جنبهى سياسى قضيه بپردازم، بلکه مىخواهم اتفاقن از منظرى پوپوليستى آن را بررسى کنم.
همانطور که قبلن هم گفتم مردم ما تحت تأثير آموزههاى صوفيانه هميشه براى نفس فقر ارزش قايلاند. از طرفى پولى را که براى آن زحمتى نکشيدهباشى بىارزش يا حتا حرام مىشمارند. مثلن وقتى که در مورد بازاريابى شبکهاى مىنوشتم، يکى از ايرادهايى که گرفته مىشد، همين پول درآوردن بىزحمت بود. البته اين ايراد به هر نوع بازاريابى ديگر هم وارد است. شماى «بازارى» که براى پول در آوردن عرق نريختهايد. قديمها چرا، تاجران سفر مىکردند، خطر مىکردند و واقعن زحمت مىکشيدند ولى بازارىهاى امروز چى؟ با تلفن و يا اگر مدرن باشند با ايميل جنس مىخرند و مىفروشند و پولدار مىشوند.
. کالاها هم در نگاه خرد در خيابان ناصرخسرو توسط باربرها جابهجا مىشود و در نگاه کلان توسط کشتىها، هواپيماها، قطارها و کاميونهايى حمل مىشوند که اولن ساخت کارخانههايى است که کارگران در آن عرق ريختهاند و در ثانى راننده و خدمهى ديگرى رنج سفر را براى حمل آنها تحمل کردهاند. نه اشتباه نکنيد، «کاپيتال» نمىنويسم، منظورم ديدگاه عاميانه نسبت به کار بدنى است.
احتمالن صبحها که سرکار مىرويد، رفتگر محلهتان را ديدهايد و احتمالن اوهم جارويى جلوى در خانهى شما کشيده است تا توجهتان را جلب کند و انعامى بگيرد. شماى پزشک، مهندس يا معلم و شايد هم بازارى در ناخودآگاه خود شرمنده که بدون عرق ريختن پول درخواهيد آورد، دست در جيبتان مىکنيد و کفارهاى مىدهيد تا از عذاب وجدان خلاص شويد. البته به رفسنجانى هم فحش خواهيد داد که شرايط اقتصادى مملکت را به اينجا کشانده که عدهاى براى درآوردن نان شبشان بايد جارو بکشند… يا موقع اسباب کشى که صداى نفس نفسهاى تند کارگر بارکش را مىشنوى از اينکه جاى او نيستى خدا را شکر مىکنى و با خودت فکر مىکنى پولى که او به دست مىآورد، حلالترين پولهاست. البته با پول حلال به زحمت مىتوان از پس ضرورىترين احتياجات زندگى هم بر آمد.
اما به راستى گناه او چيست که در خانوادهاى فرودست به دنيا آمده و چندان هم باهوش نبوده که درس بخواند و همچون من و تو دکتر و مهندس شود؟ و تازه مگر جامعه به کارگر و بارکش احتياج ندارد؟ حالا اگر چنين کسى از توان جسمى لازم براى چنين کار سختى برخوردار نباشد چه بايد کند و چه مى تواند بکند جز گدايى؟ اگر زن باشد چى؟ آيا چارهاى جز تنفروشى دارد؟ اجازه دهيد يک موقعيت عملى را مثال بزنم:
شما که نه يک مرد هوسباز را مىگويم. اصلن چرا هوسباز، يک پسر مجرد که امکان ازدواج ندارد و نمىتواند به توصيههاى اخلاقى شما در مورد ترک دنيا و لذت جنسى عمل کند. اين پسر با وجدانى آزرده از حس گناه سراغ يک روسپى مىرود. وضع مالى و موقعيت پسر به او اجازه داشتن يک شريک جنسى را نمىدهد. اگر اين پسر متوجه شود که دخترک نه از سر نياز که از سر هوسبازى و ماجراجويى تن به اين کار داده است، کمى از بار عذاب وجدانش کاسته مىشود. دست کم از بين دو نفر آنى را انتخاب مىکند که بداند از سر استيصال به اين کار روى نياورده است. در حالى که آن يکى براى نان شبش به پول پسرک احتياج دارد…
در تمامى اين موقعيتها چه آنجا که به گدايى يا کارگرى صدقه يا انعام مىدهيم، يا دخترک تن فروش را به طعنه مىنگريم، حس عذاب وجدان خود را برونفکنى مىکنيم؛ عذاب وجدان ناشى از اينکه پولى را که بابتش عرق نريختهباشى حلال نمىدانيم.
