<باز هم شبکه پنجشنبه ۳ شهریور ۸۴
آقاى حاتمى اجازه دهيد چند مطلب را از هم جدا کنيم: يکى گولدکوئست، يکى بازاريابى شبکهاى و ديگرى مسايل نظرى و ارزشهاى مورد بحث من.
در مورد بازاريابى شبکهاى، هنوز هم معتقدم اگر شما موقع خريد، فقط به قيمت قابل رقابت کالا نگاه کنيد، ديگر فرقى نمىکند که اين کالا از طريق تبليغات به شما معرفى شده يا از طريق يک شبکه. اگر نگران نياز کاذب هستيد، من معتقدم تبليغات هم نياز کاذب ايجاد مىکند. اما در مورد کار در شبکه، به نظرم وقتى مردم ريسک ۹۰ درصدى کار را ببينند، مسؤليت ورودشان به کار با خودشان خواهد بود. ببينيد اگر کالا با قيمت رقابتى فروخته شده باشد، کسى ضرر نمىکند، فقط ده درصد افراد در سود کمپانى شريک خواهند شد. به عنوان مثال خيلى وقتها فروشگاههاى زنجيرهاى براى بالا بردن فروش خود اقدام به قرعهکشى و پرداخت يک جايزهى ويژه مىکنند. آيا درست است که به برندهى جايزه بگوييم تو با متضرر کردن خريداران ديگر، به اين جايزهى باد آورده دست يافتهاى. نه، آنها خريد معمولشان را انجام دادهاند و احيانن اگر کسى بدون آنکه نيازى داشته باشد صرفن براى شرکت در قرعهکشى از فروشگاه خريد کرده باشد، مسؤليت برنده نشدن و احيانن ضررش با خودش است! اينکه مسؤلان فروشگاه به جاى قرعهکشى مىتوانستند پول جايزه را صرف تخفيف روى همهى کالاها بکنند، مطلب ديگرى است که البته با هدف فروش بيشتر تضاد دارد.
در مورد گولدکوئست هم بايد دو مورد را از هم تفکيک کنيم: نفس کار اين شرکت بازاريابى شبکهاى است و همان حکم بالا را دارد ولى متأسفانه بازاريابهاى اين شرکت حتا در زيرشاخههاى آقاى مهراب، دچار دسيسهى هرمى شدهاند. اغلب قريب به اتفاق بازاريابهاى اين شرکت و شرکتهاى مشابه با وعدههاى درآمدهاى آنچنانى جوانان و ديگر مردم از طبقه متوسط به پايين جامعه را فريب مىدهند و اين فريب زنجيرهوار پيش مىرود. به نظر من يک دليل پيشرفت غير اصولى اين دستهاى کلاهبردار، برخورد غير منطقى مسؤلان مملکت خودمان است. وقتى چشمبسته با هر پديدهى جديدى مخالفت شود، آنرا به قاچاق تبديل مىکند و اولين ضرر قاچاق عدم پشتيبانى و آموزش صحيح است. ما اول با ماهواره مخالفت مىکنيم، بعد که ماهواره بهطور قاچاق تمام شهرمان را پرکرد، به فکر مىافتيم که در صدا و سيما برنامههاى ماهواره را نقد کنيم. يا حالا که پس از چند سال مخالفت ما با گولدکوئست نتيجهى منفى داشتهاست، به فکر افتادهايم که در گروه اجتماعى سريال خانوادگى براى آن درست کنيم.
حال که بحث بر خلاف ميل من به اين جاها کشيد و با قدردانى از سعهى صدر سردبير محترم که پهناى باند فانوس را در اختيار من قرار دادهاند، اجازه دهيد به يک نکتهى اجتماعى به نظر من مهمتر که از ديد بيشتر منتقدين مخفى مانده اشاره کنم. خاطرم هست چندى پيش بعضى مطبوعات در مورد رواج عرفانهاى شرقى و گاه سرخپوستى در قشر مرفه جامعه هشدار مىدادند و يکى از وبلاگها هم اين موضوع را مدتى پوشش مىداد. جالب است که در جامعهاى مثل ما با آن هجوم شديد رسانهاى براى دعا و زيارت و … عطش معنويت سيرابى ندارد. بله به حق بايد گفت آنچه در صدا و سيما مىبينيم و تبليغش مىکنند ربطى به معنويت ندارد، فقط تظاهر است، بماند که اگر حال و حوصلهاى بود مىتوانم از دوران جبهه و جنگ هم خاطراتى بنويسم که متأسفانه آنجاها هم خبرى نبود…
در مورد گولدکوئست مىنوشتم: من از نزديک با جلسات شبه مافيايى اين شبکهها آشنايى دارم و اتفاقن آنچه مىديدم اصولن با گزارشهايى که از آن محافل عرفانى مىشنيدم و مىخواندم تفاوتى نداشت، جز اين که ظاهرن آن محافل مخصوص پولدارها بود و اين يکى مخصوص بى پولها! در جلسات اين شبکهها هميشه صحبت از ايمان و اراده و فرزانگى است. صحبت از سختىهايى است که پيامبر اسلام در راه دعوتش متحمل شد… در اين شرايط به من حق بدهيد به کيهان و صدا و سيما اعتراض داشتهباشم که به اسم معنويت، يک مشت تظاهر و قشرىگرى در فضا مىپراکنند و آنوقت جوان جوياى معنويت جامعهام وقت وقتش به جبهه مىرفت و از هرچه به اسم دين مىفروشند زده مىشد و حالا که همان هم نيست، اگر بالاشهرى باشد، در جلسات مثلن عرفانى و اگر پايينشهرى باشد در جلسات دوپينگ روحى شرکت کنند.
ببخشيد، اين مطلب زيادى طولانى شد، اجازه دهيد در فرصتهاى بعدى به همان بحثهاى نظرى که هدف اصلى من هم همان است بپردازم.
