<ایمان خطرآفرین است (2) یکشنبه ۶ شهریور ۸۴

متنی تکمیلی در پاسخ به نظر یک دوست!

دوست عزیزی نسبت به مطلب " ایمان خطرآفرین است : درباره تفکرات بدون اندیشه و تفکرات با اندیشه" نظری انتقادی داده بودند که با ذکر نظر ایشان، به پاسخ می‌پردازم:

"سلام، با برخی از مطالب نگاشته شده هم عقيده ام اما ذکر چندين نکته را لازم دانستم. ابتدا اين که در اين جهان خواه ناخواه حقايقی وجود دارند. اين حقايق را نمی‌توان کتمان داشت. در هر حال هر انسانی به دنبال حقيقت بگردد انسانی ارزشمند است. اين که ايمان می تواند مخرب باشد را قبول دارم اما ايمان به حقيقت نمی تواند مخرب باشد. منظورم اين است که اگر کسی حقيقت را درک کند و به طور حتم آن را به وضوح ببيند می توان ايمان او را حقيقی دانست. به عنوان مثال گاليله به اين ايمان داشت که زمين گرد است و اين يک حقيقت بود... راجع به مساله جن که نوشته بودی: بسياری از مردم عقايد غلطی نسبت به اين موجودات دارند و همان طور که گفته ای به دليل عقيده خودشان به اين موضوع گمان می کنند که می توانند با آنان ارتباط داشته باشند. اما من به عنوان کسی که به طور عينی و روزمره با اين موجودات رابطه دارم و آنان را به چشم خويش می بينم و با آنان در ارتباط هستم اين نکته را ذکر می کنم که اين موجودات وجود دارند و صرف اين که شما و بسياری از مردم نمی توانند با آنان رابطه داشته باشند نمی توان وجود آنان را انکار کرد. اميدوارم اين تذکرات مورد توجه شما قرار گيرد..."

با تشکر از دوست عزیزمان و اینکه تذکرشان مورد توجه قرار گرفت!

اولین نکته‌ای که به ذهنم می‌رسد این است که در این جهانی که ما زندگی می‌کنیم هیچ حقیقتی وجود ندارد! منظور این است که همه چیز نسبی است و حقانیت تمامی جریان‌ها و اتفاق‌ها را با مقایسه با دیگر جریانات متوجه می‌شویم و ارزش‌گذاری می‌کنیم. یکی از اصولی که در فلسفه با آن مواجه می‌شویم، همین بحث عدمِ قطعیت (Uncertainty) است. به عبارتی، ما می‌دانیم و باور داریم که در هیچ‌کجای تاریخ، هرگز، اصول یا قوانینی وضع نشده‌است که حالت کلی داشته باشد و بتوان آن را همیشگی و حقیقی خواند. هیچ مذهب و اعتقادی نتوانسته برای همیشه کارآمد باشد. تمامی اعتقادات، باورها، فلسفه‌ها، رویکردها و قوانین اجتماعی، آمدند تا بشر را در برهه‌ای از زمان پیش ببرند. همگی آن‌ها تاریخ مصرف داشته‌اند و زمانی تاریخ‌شان به سر رسیده یا می‌رسد.
پس اصولا سخن گفتن در مورد حقیقت و تعریفی برای حقیقت، ناشایسته است، چه رسد به اعتقاد و ایمان به آن! مثلا همانطور که می‌دانید، دیدگاه انسان در مورد بزرگترین رویداد تاریخ بشری، که همان خدا می باشد، بسیار متفاوت بوده است و اَشکال مختلف آن همچون بی‌خدایی، چندخدایی نامرئی، تک‌خدایی نامرئی، چندخدایی مرئی، تک‌خدایی مرئی و غیره بوده‌است. بنابراین حقیقت خدا (که به عنوان بزرگترین و ثابت‌ترین حقیقت در بحثمان در نظر گرفتیم) چه در طول تاریخ و چه در زمان حال حاضر دگرگونی بسیاری داشته و دارد. در تمامی ادوار، هر دیدگاهی که وجود داشته است، حقیقی‌ترین و درست‌ترین دیدگاه زمان خودش بوده‌است و غیر از آن کفر بوده‌است. حال در مورد مسائل دیگر که به نسبت (نسبتی که انسان ارزشگذار آن بوده است) از حقانیت کمتری برخوردار هستند، چیزی نمی توان گفت.
باب بحث عدم قطعیتِ پدیده‌های مختلف، در علم هم حدود صد سالی است که باز شده‌است و از لحاظ علمی هم بحثی تقریبا به اثبات رسیده‌است. لذا، چه در فلسفه جدید و چه در علم جدید، از حقیقت و قطعیتی ثابت، سخن در میان نیست؛ چه این موضوع کم کم از نظر این دو، مورد نقض هم واقع خواهد شد.

دومین مطلبی که به ذهنم می‌رسد در مورد ارزشمند بودن نتیجه‌گیری شخصی است. همانطور که در مطلب اصلی اشاره کردم، این عمل ارزشمند است و با این موضوع هیچ مشکلی وجود ندارد. اما آنگاه که نتیجه ما با تعصب تواَم می‌شود، ارزش خود را از دست می دهد و به همان خشک‌اندیشی تبدیل می‌شود. و در مورد مثالی که فرمودید باید بگویم که تا قبل از گالیله حقیقتِ نسبیِ ما، شکلی دیگر داشت. همه ایمان داشتند که زمین مرکز همه عالم است و این موضوع را همه مشاهده می‌کردند و از جهت تحقیق و بررسی، در کتاب آسمانی، به صراحت ذکر شده بود! پس شکی در حقیقت نبودنش وجود نداشت. حال آیا ایمان به یک چنین حقیقتی که از همه جهت بررسی شده و صحت آن مسلم است، ایرادی دارد؟ اگر از دیدگاه شما بخواهیم به حقیقت بپردازیم، باید ایمان داشته باشیم که زمین مرکز عالم است و خورشید و ماه و ستارگان به دورش در چرخش‌اند! در آن زمان همینطور هم بود! همگی ایمان داشتند و حقایق را قطعی می دیدند، حال اینکه در اشتباه بودند. و می دانیم که ایمان به این حقیقت، باعث شد که چه دانشمندانی از تیغ گذرانده شوند و این زیرکی گالیله بود که با توبه کردن خودش را از مرگ نجات داد. اما اگر به حقایق ایمان نمی‌داشتند (یعنی همان چیزی که من در بحث قبلی ذکر کردم) بشریت زودتر به نتیجه می‌رسید و احتمالا زمان کمتری را در راه پیشرفت علم طی می کرد و سریعتر با این مرحله می‌رسیدیم.

سومین نکته‌ای که به ذهنم می‌رسد در مورد مسئله جن است:
در ابتدا سئوالی ذکر می‌کنم که چرا اجنه را همیشه در کشورهایی چون ایران و بعضی از کشورهای اطراف ایران مشاهده می‌کنند؟ چرا هرگز این موجودات در اروپا یا آمریکا و یا آسیای شرقی مشاهده نشده‌اند؟ چرا هرگز موجوداتی از قبیل خون‌آشام که در انگلیس مشاهده می‌شوند، در ایران مشاهده نمی‌شوند؟ چرا هرگز مرده‌ها از قبر برنخاسته‌اند و شبانه به ما حمله کنند و خونمان را بمکند؟ چرا هیچیک از این موجودات در هند و چین مشاهده نمی شوند؟
دلیلی ساده دارد: زیرا هر یک از این موجودات در فرهنگ مناطق خودشان هستند که ماهیت دارند نه در جهان خارج! و هیچیک از آنها برای کل جهان کلیت ندارند! جالب آن است که بدانید جن فقط در قرآن و فرهنگ اسلامی مطرح شده است!

پی نوشت: باز هم متشکرم از نظر جالبی که دادید. چون مرا به نوشتن مطلبی تکمیلی در این مورد، ترغیب نمودید. امیدوارم که بی احترامی نسبت به نظراتتان نشده باشد. اگر چنین است، پیشاپیش عذر می خواهم.

لرد کاوی :: August 28, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1277

مطالب دیگر در زمینه انديشه

نگاه - نگاشته شده در یکشنبه ۶ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس ماکسیموس
علم و ايمان - نگاشته شده در یکشنبه ۶ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است - نگاشته شده در جمعه ۴ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
در دفاع از شيطان - نگاشته شده در سه شنبه ۱ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
بعضی از دیدگاه‌های شیطان‌گرایان (شیطان پرستان) - نگاشته شده در دوشنبه ۳۱ مرداد ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:










Remember personal info?