<ما کیستیم؟ چهارشنبه ۶ مهر ۸۴
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چهگونه فردی هستید؟ آیا تا به حال اندیشیدهاید که شخصیتتان چگونه شکل میپذیرد؟
انسانها برای بهتر زندگی کردن، روی به زندگی دسته جمعی یا اجتماعی آوردهاند. آنها دریافتهاند که نمیتوان به آن کمالاتی که در زندگی گروهی هست، بهطور فردی رسید؛ چه برای رفع نیازهای مادی و چه نیازهای معنویشان. به همین علت، جوامع شروع به شکل گرفتن کردهاند.
حال که جامعه ایجاد شد، افراد دارای خصوصیات مختلفی را از خود نشان میدهند و این فرد نیست که خود و خصوصیاتش را تعریف می کند، بلکه جامعه است!
بگذارید قضیه را با پرسشی دیگر ادامه دهیم: من کیستم؟ در پاسخ باید گفت که ما چیزی جز برداشت ذهنی دیگر افراد جامعه از "من"، نیستیم. یعنی، "من" آنگونه هستم که دیگران از من تعریف دارند. "من" تعریفی هستم که دیگران در ذهنشان از من دارند. برای تفهیم بهتر مطلب به ذکر مثالی میپردازم:
من کسی هستم که خودم را دریافتهام، به وجود خود واقفم، تواناییهای را هم که کسب کردهام را هم میشناسم. اما این تنها تعریفی است که من از خودم دارم، یعنی دیدگاهی است که از درون خویش، حاصل کردهام. پس هیچ فردی به درستی نمیتواند خویش را تعریف کند و به دیدی کلی از خودش نمیرسد؛ نمیتواند خودش را کسی ببیند، نمی تواند خودش را حتی چیزی بداند!
این دیدگاه خارجی دیگران است که ما را تعریف میکند، برای ما خصوصیاتی را قائل میشود و شخصیت ایجاد میکند. برای مثال میتوان گفت که جامعه از "من" دیدگاهی اینچنینی دارد: فردی شوخطبع، شاد و در عین حال جدی، منظم، دوستدار خانواده و خوش خلق. یا شاید "من" را اینچنین تعریف کرده باشد: فردی عصبی، شاد و لوده، بد دهن، مومن، مهربان و یا تغریفهای گوناگون دیگر با حالات و روحیات دیگر.
پس جامعه است که برای ما تعریف قائل میشود و ما با برخورد با اجتماع، کم کم میتوانیم خودمان را بشناسیم و با تعاریف خودمان آشنا شویم. در این حالت است که براساس دیدی که جامعه از ما دارد، ما خود را شکل میدهیم، صفات را پرورش میدهیم و یا اینکه اصلاح میکنیم. حال ما دارای شخصیتی منحصر به فرد شدهایم.
پس دیدگاه دیگران ما را شکل میدهد. و برای مثالی دیگر در مورد پدیدهای به اسم وبلاگ هم، وضع به همین منوال است. در این محیط، هر یک از نویسندگان تعریفی در اذهان دیگران دارند و اذهان دیگران است که تعریفشان میکند. لحن نوشتاری (جدی، طنز، خشک، و ...)، موضوعات قابل توجه، نوع برخورد، سبک نگارش و ... باعث شکلگیری شخصیت می شود. مثلا، فلانی فردی تندگو با گرایشات سیاسی است، آن دیگری بسیار مهربان و نازکدل اما جزماندیش است و ... .
پس این دیگرانند که ما را تعریف میکنند و ما بدون ارتباط با اجتماع، هیچ چیز خاصی نیستیم، چون تنها خودمان، خودمان را درک میکنیم، چه درست، چه غلط. و نمیتوانیم در مورد خودمان هیچگونه توضیحی دهیم.
پی نوشت: حال سعی کنید ببینید که کیستید، یا به بیان بهتر، سعی کنید دریابید که افراد در ذهنشان چه دیدی نسبت به شما دارند و چگونه تعریفتان میکنند. میتوانید خود را اینگونه اصلاح کنید و با درک بهتر از خویش، آن چیزی را در خود پرورش دهید که به عنوان صفتی نیکو از خود انتظار دارید.
پیِ پی نوشت: در پایان تابستان به سفری به نام ایرانگردی رفتم، و سعی کردم با توجه به بحث "مسیر یا مقصد" که مطرح شدهبود سفر کنم. به راستی که تئوریها را در عمل تجربه کردم؛ واقعا عالی بود، هر لحظه سفر زیبا و دلپذیر بود. لحظهها را با تمام وجود احساس میکردم و این شاید اولین باری بود که در مسیر خسته نشدم. چون هدفم، لذت بردن در مسیر بود!
