<بى‌دين هم به دين خود سه شنبه ۲۶ مهر ۸۴

دوست من لرد عزيز ، من نظرم را در مورد ارتباط اخلاق و دين در همين ستون نوشته‌ام مبنى بر اين‌که اخلاق مقدم بر دين است نه بر عکس. اگر پيامبرى بر بى‌عدالتى توصيه مى‌کرد کسى به او نمى‌گرويد، بر عکس دليل اقبال پيامبران آن بود که به ارزش‌هاى اخلاقى دعوت مى‌کردند. بله مى‌توان گفت دين نقشى به‌سزا در گسترش اخلاق داشته است.
اما توصيه شما بر مداراى دين‌دار و بى‌دين البته پذيرفتنى است. از اتفاق مطلبى بود که مدتها ذهن مرا به خود مشغول داشته بود که چگونه آن‌را قلمى کنم. اينک اين نوشته شما مرا بر آن داشت تا روال بحث را مثل هميشه دست قلم بسپرم:

دور از پندار است که کسى تجربه‌اى از اين دست که مى‌نويسم نداشته باشد خواه دين‌دار باشد يا بى‌دين. ما مى‌شناسيم و مى‌بينيم کسانى را که به هر دين و مسلکى باشند گاه خالصانه با خداى خود راز و نياز مى‌کنند و چشمى در خلوتى تر مى‌کنند. يا کسانى که با آموزه‌هاى منبرى عمرى را به مناسک مذهبى گذرانده‌اند و در خلوت و جلوت ذکرها گفته‌اند به اميد صوابى و بهشتى. من و شما که اهل تفکريم اگر هم به خدا و پيامبر اعتقاد داشته باشيم، بى شک ذکر بى حضور و لقلقه زبان را بى‌خاصيت مى‌دانيم. فرض کنيد من که مى‌گويم آن جهان باطن اين جهان است و بهشت و جهنم ترجمان درجه کمال نفس آدمى است، نمى‌توانم بپذيرم فرستادن هزار صلوات تأثيرى در به قول ايشان عاقبت به خيرى من داشته باشد. اما هرگز به خودم اجازه نمى‌دهم آرامش اورا بر هم زنم. چطور مى‌توان به قول نورى‌زاده «سجاده مادربزرگ» را از او بستانى. چرا بايد خلصه بودايى يا سرخپوست را به سخره گيريم و در سماع درويش طعن ورزيم که نمى‌دانم لابد نيروى کار و پيشرفت بدين‌سان هرز مى‌رود. درست است که بسيارى از آداب و اذکار مذهبى شکل تکامل يافته دوران جادوگرى و قبيله‌گرى است. درست است که دين با پيشرفت علم و فلسفه از خاکريز‌هاى بسيارى عقب نشينى کرده است، اما فراموش نکنيم بر مبناى ليبراليسم هم که باشد بايد بپذيريم دين يک نياز بشر بوده و ناگزير هنوز هم هست. در ايدئولوژى کيهانى به بعضى از کار‌کرد‌هاى دين اشاره کرده‌ام. دست کم دين پاسخ‌هايى براى سؤال‌هاى جان‌سوزى دارد که اگر بى‌پاسخ (درست يا نادرست) مى‌ماندند مى‌توانستند انسان را از پا در آورند. بنا بر نظريه تکامل، موجودات زنده از جمله انسان در برابر مشکل‌ها راه حل‌هاى طبيعى بى‌شمارى را آزموده و آن‌ها که از راه نادرست رفته‌اند نسلشان منقرض گشته و آن‌ها که توانسته‌اند راه درست را برگزينند کامل‌تر از گذشتگانند و البته خود با مشکل‌هاى جديد روبرو هستند. همين مکانيسم در مورد انسان صادق است. انسان در اين سير تکامل از همه پيشى گرفته و خود دست به گريبان مشکل بزرگ فکر کردن شد. پوپر معتقد است همان مکانيسم تکامل در مورد علم و دانش معتبر است و من گمان مى‌کنم جادو و دين هم پاسخ‌هاى طبيعى نوع بشر در برابر پرسش‌هاى جان سوز کيهانى است. اين‌که از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود و به کجا مى‌روم. مگر انديشه مرگ کم مهم است؟ از آن سخت‌تر، مرگ بستگان و دلبندان. ديدن کسانى که تمام عمر در ناز و نعمت به‌سر مى‌برند و کسانى که روز و شب در فقر و فلاکت و کثافت چون کرم و خوک مى‌لولند تا بميرند. شبى مثل هر شب خوابيدن و به لحظه‌اى و لرزه‌اى ده‌ها هزار پير و جوان و کودک زير خروارها خاک مردن. مى‌دانيد فکر کردن به اين سؤال‌هاى دهشتناک مى‌تواند عنان زندگى را بگسلد؟ آيا اين کم‌تر از مشکل‌هاى طبيعى بر سر راه اوران گوتان‌ها بود که موجب تکامل آن‌ها گرديد. جادو، علم، اخلاق و دين هم پاسخ‌هاى طبيعى نوع بشر به چنين مشکل‌هايى بوده و خواهد بود. به سخره گرفتن دين و عرفان و جادو به مانند مسخره کردن شامپازه‌هاست!
بله ممکن است معتقد باشيد که بشر دوره جادو جنبل را پشت سر گذاشته ولى واقعيت اينست که دوره دين را هنوز پشت سر نگذاشته و بزرگ اشتباهى است که بخواهيدهم چون نازى‌ها دست به اصلاح نژاد -در اين مورد دين زدايى- بزنيد؛ گو‌اين‌که کمونيست‌ها خواستند و نتوانستند.
البته گويا مشکل خلاف اين است. بى دين‌ها، دين‌دار‌ها را پذيرفته‌اند. مشکل اين است که دين‌دارها نه تنها بى‌دين‌ها که پيروان ديگر اديان را بر نمى‌تابند. از ديد تئورى تکامل مى‌توانم بگويم اين‌ها همان‌ها هستند که راه حل‌هاى اشتباه را برگزيده‌اند و روند طبيعت گواه آنست که نسلشان منقرض خواهد شد. (نمى‌دانم شايد هم ما اشتباه مى‌کنيم و نسل ما منقرض خواهد شد!!!) به نظر من راه حل درست در برابر مشکل پرسش‌هاى کيهانى پاسخ‌هاى شخصى است. چه لزومى دارد که شيعه اسماعيلى مثل شيعه جعفرى فکر کند و اين دو مثل اهل سنت و هر سه مثل صليبى و يهودى و باز اين هر سه مثل هندو؟ عيسى به دين خود موسى به دين خود. راستش بايد بگويم بى‌دين هم به دين خود!! در واقع بى‌دين هم پاسخ خاص خود را به پرسش‌هاى کيهانى دارد. اگر اختلاف در حوزه‌هاى کاربردى علم باشد، اختلاف‌ها را مى‌توان توجيه کرد که دعوا بر سر گرفتن بودجه بيشتر از کنگره است براى پيش‌برد اين نظريه يا آن نظريه. اما پرسش‌هاى کيهانى آن دنيايى هستند يعنى مربوط به «خود». بگذار صليبى فکر کند بعد از مرگ با مسيح ملاقات مى‌کند و شيعه با مهدى. اما دريغ که بعضى‌ها دامن دين را به دنيا مى‌آلايند، دريغ و افسوس…
گويى عنان قلم از دستم برفت و زياده سخن گفت، باشد تا بعد.

نيما قديمى :: October 18, 2005 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1325

مطالب دیگر در زمینه انديشه

بياييد مثبت بينديشيم - نگاشته شده در جمعه ۲۲ مهر ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
ایمان خطرآفرین است (2) - نگاشته شده در یکشنبه ۶ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

Dorood bar Ghadimeye aziz: besyar jaleb bood va mozooe paziroftane din ro khoob pardakhte boodid. moteasefane dindaran paziresh nadarand hamoontor ke zekr karde boodid. vali be yek seri az afrad eshare nadashtid: kasani ke bi-dine khoda-nabavar hastand. anha mostasna hastand va ta be hal razo niazo ashk rikhtan ra tajrobe nakardehand.
ba tashakor az shoma.

نوشته شده توسط : Lord Kavi در روز ۲۶ مهر ۱۳۸۴، ۱:۲۲ بعدازظهر

به تازگی وبلاگ دسته‌جمعی شما را دیده‌ام. از مطالب نوشته شما و دیگر دوستان‌تان لذت بردم.
شاید بخشی از مشکل در این باشد که برخی مذاهب در تعالیم خود، به وضوح بر لزوم عدم تحمل افکار ناسازگار تاکید می‌کنند: هر آنکس که از ما نیست نه تنها گمراه است، بلکه جان و مالش حرمتی ندارد. بخشی دیگر از واکنش‌ها جنبه دفاعی دارند. وقتی که یک «آتئیست قوی» در جامعه‌‌ای که بیشتر مردمش از دینداران باشد بخواهد با صدای بلند بگوید که نه تنها وجود خدا را قبول ندارد، بلکه «حتما» خدایی وجود ندارد و آموزه‌های دینی رایج «حتما» اشتباه است، برخی این گفتار را نوعی تهدید برای آنچه که مقدس می‌دانند به شمار آورده و در صدد پاسخگویی بر‌می‌آیند و از آنجا که «قدرت» هم حامی آنهاست، این پاسخگویی می‌تواند حتی تا مرز خشونت پیش برود.
در نهایت، به نظر من برای زندگی مسالمت‌آمیز طرفداران اندیشه‌های مختلف، ابتدا لازم است که تحمل اندیشه ناسازگار پذیرفته و هم زمان قدرت از ایدئولوژی مبرا شود.

نوشته شده توسط : بی‌نام در روز ۲۶ مهر ۱۳۸۴، ۵:۵۴ بعدازظهر

با سلام ...با این نظریه که دين نقشى به‌سزا در گسترش اخلاق داشته است، بشدت مخالفم. بلکه ادیان ترمزی هم برای اخلاق بودند. از همه ادیان در مدت خیلی کمی و محدودی برای ترویج اخلاق استفاده شده است و سپس دستگاهی برای کسب و ثبات قدرت شدند و در طول تاریخ یک مثال پیدا نمیشود که قدرتمند شدن طولانی باعث فساد نشده باشد و اینگونه الگوی ضد اخلاقی و باعث تخریب اخلاق جوامع نشده باشد و تا وقتی ادیان دستگاه سیاست باشند، از دین برای گسترش اخلاق استفاده کرد بلکه فقط ظاهر را حفظ میکند و این حفط ظاهر ترمزی برای گسترش اخلاق میباشد. ممکن هست عده کم و محدودی به دین برای اخلاقی شدن نیاز داشته باشند اما مطمئنم اکثر دینداران اخلاقی بدون دین هم اخلاقی میشدند و میماندند. ادیان فقط و فقط برای گسترش اخلاق سودمند خواهند بود، گر قدرت دنیوی ازشان کسب شود ....

نوشته شده توسط : آرمین گیله مرد در روز ۲۶ مهر ۱۳۸۴، ۷:۰۲ بعدازظهر

به نظر من مذهب تنها تا حدی می‌تواند به گسترش اخلاق کمک کند و جوامع پیشرفته‌تر و با حل مشکلات اساسی (مانند فقر و امنیت) کارایی آن رو به کاهش دارد. پیش از ادامه، بد نیست نگاهی به آمار بیاندازیم. به تازگی مقاله علمی جالبی در مورد بررسی آماری رابطه بین مذهبی بودن جوامع و سلامت اجتماعی خوانده‌ام. خلاصه‌ای از این مقاله و لینک به اصل آنرا می‌توانید در آخرین نوشته وبلاگ من بخوانید: http://namaloom.blogspot.com

نوشته شده توسط : بی‌نام در روز ۲۶ مهر ۱۳۸۴، ۹:۰۶ بعدازظهر

در مورد جواب آقاي لرد كاوي بايد بگويم كه خيلي بعيداست انساني از ابتداي تولد به وجود خدا شك كند.رسيدن به مرحه بي خدايي نياز به عبور از مراحلي دارد كه با تجربه كسب مي شود.پس خلوت و اشك ريختن و راز و نياز چيزي نيست كه به اين راحتي بگوييد ديگران تجربه نكرده اند.

نوشته شده توسط : لاله در روز ۲۷ مهر ۱۳۸۴، ۰:۲۰ صبح

با حرف لاله از یک جهت موافقم و آن اینکه بسیاری از افراد «بی‌خدا» ممکن است سالها بعد از تجربه دینداری و با تحقیق و مطالعه به این نتیجه رسیده باشند. اما با یک بخش از حرف لاله هم موافق نیستم، آنجا که گفته «خيلي بعيداست انساني از ابتداي تولد به وجود خدا شك كند». به نظر من هیچ انسانی در بدو تولد به وجود یا عدم وجود خدا باور ندارد (یعنی موضع آتئیسم ضعیف) و بسته به داده‌هایی که از طریق آموزش یا تجربه شخصی بدست می‌آورد ممکن است که به سمت آتئیسم قوی یا باور به خدا پیش برود.

نوشته شده توسط : بی‌نام در روز ۲۷ مهر ۱۳۸۴، ۰:۱۳ بعدازظهر









Remember personal info?