<عشق به زندگی! جمعه ۲۰ آبان ۸۴

در انتظار بینایی، در انتظار دیدن، کور شدم! خسته از زندگی، خسته از نرسیدن‌ها و نشدن‌ها. بارها و بارها به زندگی اعتماد کردم، چرا که من موجودی زمینی هستم! ای کاش می‌توانستم نباشم، نبینم، نفهمم.
و هنوز خسته‌ام از نافهمی‌های مردم! خسته از این محیط نا آشنا. پس از این همه سال مرا هنوز درک نکرده است! نه زمین، نه محیط و نه مردم! مرا در بازی زندگی راه دهید!
احساس تهی بودن از درون! احساس ترس و تنهایی عظیم! از ورا، خودم را نظاره می‌کنم، تهی‌تر می‌یابم! هنوز مجبورم که لبخندی بر لبان داشته باشم، هنوز می‌خندم اما در درون می‌گریم! حیرت‌زده و هراسان، درونم را جستجو می‌کنم اما برای این موقعیت دردناک، راه حلی نمی‌یابم!
و این چندمین بار است که زندگی به من خیانت کرده است. با تمام خیانت‌ها و مسئولیت‌های واگذاری‌اش، عاشقش هستم! چنان که قدما گویند، عاشق، چشم عقلش، کور است!

به قول خواننده بزرگی که خواندنش خاطراتی زیادی را برایم تداعی می‌کند: بله، من در حال سقوطم؛ چقدرِ دیگر تا به زمین برخورد کردنم باقی مانده است!!؟ به پایانم نزدیک می‌شوم.

لذت‌ها مرا احاطه کرده‌اند، دست نوازش بر سرم می‌کشند، مرا می‌بوسند، اما هیچ یک را نمی‌بینم. بله، من نابینا شده‌ام، کور شده‌ام؛ در انتظار بینایی!
خوشی توجیهی نمی‌یابد، آیا هنوز می‌توان او را یافت، آنگاه که در وجودش شک است؟ پس، آنگاه که به همگی آرزوی‌های دوران کودکی‌ام رسیدم، حیات ادامه دادن را چه فایده‌ای است؟ بیا و دشنه را در من فرو ببر! فورانِ خون!

اکنون همه جا تاریکی است و من معلق در فضا. می‌دانم که به زودی خواهم رفت! عبور سریع خاطرات از تولد، اتاق زایمان، خون ... تا پلک‌های خسته و بسته، احساس راحتی و نظاره از بالا، مرگ!

دو روز زندگانی و من را چه با ناراحتی؟ پس هنوز خودم را به شادمانی می‌زنم. آنقدر با شادمانی به هم می‌زنیم که من، شادمانی؛ و او، من می‌شود؛ و نوزادی متولد می‌شود: آن سراسر دیوانگی است، آن وجد است، آن جنون است، آن عشق به زندگی است!
دیوانه‌وار دیوانهء زندگانی ‌می‌شوم و یک‌سره برایش اشک می‌ریزم!
آه که مجنونم، آه که دیوانه‌ام!

و آنگاه بود که زندگی زیبا شد! و من بی‌نهایت خندیدم!





لرد کاوی :: November 11, 2005 :: شعر - ترانه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1341

مطالب دیگر در زمینه شعر - ترانه

زنجیره‏ای از قتل‎های بی‏انتها؛ و اما باز خونین عشق - نگاشته شده در شنبه ۲۱ آبان ۸۴ به قلم:: آرمین راد
رویای زندگی - نگاشته شده در جمعه ۶ آبان ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
سوره‌ی بازگشت - نگاشته شده در یکشنبه ۲۴ مهر ۸۴ به قلم:: سید سام الدین ضیائی
جایی که مرگ، به نظر می‌رسد ساکن شود - نگاشته شده در یکشنبه ۱۷ مهر ۸۴ به قلم:: لرد کاوی
انتظار - نگاشته شده در سه شنبه ۱۵ شهریور ۸۴ به قلم:: عباس معروفی

نظرات شما:










Remember personal info?