<این اسرائیل لعنتی، آن بیخشونتی فراموش شده و ما روشنفكران بیعمل پنجشنبه ۱۹ آبان ۸۴
به نظر میرسد به بهانهی اسرائیل برخی اختلافات كه بعضا مهم هم هست دارد خود را نشان میدهد.
صراحتا اعلام میكنم كه برخی دوستان در مورد فلسطین دارند بیانصافی میكنند. علت هم به نظر من از این جا ناشی میشود كه ما همه قربانی خشونت دیكتاتورهای ایرانی هستیم. بدترین ضربهای كه به یك قربانی خشونت وارد میشود این نیست كه شكنجه میشود و یا از حقوق قانونی خود محروم میشود. بدترین ضربهای كه به یك قربانی خشونت وارد میشود این است كه كینه در دل او وارد میشود. یعنی او هم یاد میگیرد مثل ضارب خود باشد. یعنی خشن باشد. یا دستكم بیانصافی كند. یعنی دنیا را از دریچهی آن كه با ماست حق است و آن كه با ضارب ماست ناحق است ببیند. به عبارت دیگر همان حرف خودی و غیرخودی جنتی را ناخودآگاه میزند.
همین هم میشود كه من وقتی از اسرائیل و ظلم آن مینویسم، اول كه فقط به اسرائیل دشنام میدهم هزار تا فحش میشنوم و فقط وقتی دوستان كمی كوتاه میآیند كه كنارش چهار تا فحش آبدار به احمدینژاد و جمهوری اسلامی بدهم. به عبارتی اول تكلیف خود را باید روشن كنم كه خودیام یا غیرخودی! و این جاست كه دوستان چهقدر جنتی میشوند!
عزیزی میگوید: وقتی عربها برای تغییر نام خلیج فارس پول خرج میكنند (راست میگوید همین عزیز كه به جای خلیج فارس مینویسد: خلیج) و برای تغییر نام اسرائیل به فلسطین پول خرج نمیكنند ما چرا باید دل بسوزانیم؟ من میپرسم تا به حال كی از پولدارهای دنیا كار خیر بیرون آمده است؟ تا به حال مبارزان كدام سرزمینی چشمشان به جیب پولدارها بوده است؟ من یك سؤال مهمتر نیز دارم و آن این است كه آیا معیار حق و باطل پولدارهای عرب هستند؟ پولدارهایی كه بهترینشان فهد بود – كه تا لحظهی آخر زندگیاش زن ایرانی را چون مشرك میدانست بر مردان مؤمن عرب حلال میدانست – و بهترترینشان اسامه است كه آن چیز كه عیان است چه حاجت به بیان است؟
فلسطینیها بعد از جنگ جهانی دوم در موقعیتی نبودند كه قیمومیت خود را به انگلیس بدهند. آنها به عنوان بخشی از عثمانی قرار بود پاره پاره شوند و انگلیس این تكه را برای خود برداشت. به همین راحتی! فئودالهای عرب هم مثل وطنفروشهای خیلی از كشورها كه هنوز هم هستند و كم هم نیستند زمینهای خود را فروختند. حالا این چه دلیلی میشود برای حاكمیت یك اقلیت یهودی در فلسطین؟ حالا چه دلیلی برای قلب ماهیت یك كشور؟ ببینم اگر با مملكت كوروش و داریوش كبیر نیز چنین كرده بودند – كه خوشبختانه هیچ گاه چنین نخواهند توانست – آیا باز هم به این راحتی استدلال میكردید كه روال منطقی بوده و صهیونیستها حق داشتهاند كه چنین كنند؟ آیا محو اسرائیل از نقشهی جهان ناحق است و محو فلسطین از همان نقشه حق است؟ بر اساس این استدلال دوستان بفرمایند چرا كردها نباید كشور داشته باشند؟ چرا كردستان بزرگ زیر یوغ تركها و فارسها و عربها باید به سه تكه تقسیم شود؟
وقتی اسم تندروها انصار حزبالله باشد بد هستند ولی وقتی نامشان صهیونیست باشد خوب هستند. هنگامی كه نامشان حماس باشد بد هستند اما اگر اصلا تندرو نباشند و نامشان حزبالله لبنان باشد و از مملكتشان دفاع كرده باشند و یك و نیم میلیون از یك كشور سه میلیونی هم ازشان حمایت كند فقط به این خاطر كه سركردهشان معمم است و آمریكاییها و اسرائیلیها میگویند اینها تروریست هستند ما هم میگوییم آنها بد هستند. به گمانم ما فرق مقتدی صدر، موسی صدر و حسن نصرالله را نمیفهمیم چون در مورد آدمها از روی لباسشان قضاوت میكنیم.
حرف من اما این حرفها نیست. من نگران ظلمی هستم كه بر انسانها رفته و میرود. خواه فلسطینی باشند و خواه اسرائیلی. من میگویم چمران و موسی صدر دیوانه نبودند كه بروند به آن كشور مولكولی وسط آن همه دعوا فعالیتهای فرهنگی به راه بیاندازند. من میگویم حفظ منافع ملی بر عهدهی دولت است و اما روشنفكر نباید به این راحتی حق را فدای مصلحت كند.
از این كه این بحث به درازا كشید از تمام عزیزان پوزش میطلبم و باز هم پذیرای انتقادات مشفقانهی شما هستم.
