<در باره تجربه دينى جمعه ۱۶ دی ۸۴
«تجربه دينى» جداى از جاذبه نظرى که براى افرادى مثل من دارد، در شرايط کنونى جامعه که جناب محمود باب هاله نور مىبينند و سگ مطهر به حرم ضامن آهو پناه مىبرد و دستخط آقا امام زمان را با شکلات در صندوق صدقه پيدا مىکنند، بحثى کاملا به روز و پراگماتيستى است. درست است که گرسنگان زيادى در دنيا وجود دارند و بىگناهان بىشمارى در اقصا نقاط کره خاکى به خاک و خون کشيده مىشوند ولى در کنار بحث بکارت و سکس ضربدرى، خيلى هم بحث نامربوطى نيست!
اجازه دهيد از اين اشتباه بسيار رايج که اعتراف مىکنم خودم هم زمانى گرفتار آن بودم، شروع کنم که «تجربه دينى» ربطى به «دوگانه انگارى» ندارد. معمولا از تجربه دينى نوعى ارتباط با ماوراى طبيعت برداشت مىشود و همين باعث جبهه گيرى کسانى مىشود که اعتقادى به جهان غير مادى ندارند. در حالى که مىتوان بدون درگير شدن با دوگانه انگارى در مورد تجربه دينى بحث کرد. شايد اشتباه از اين جا ناشى مىشود که کسانى بخواهند بر مبناى تجربه دينى به اثبات ماوراءالطبيعه بپردازند. در حالى که استناد به تجربه دينى نه فقط براى چنين ادعاى بزرگى، که براى اثبات هر حکم فلسفى يا علمى يا جزئى ديگر هم قابل قبول نيست. شايد پذيرش اين ادعا در جامعه مسيحى امروز چندان مشکل نباشد ولى در جامعه اسلامى و به خصوص شيعه، اين چنين نيست.
براى روشن شدن مطلب بايد گريزى به بحث ديگر مورد علاقهام يعنى «خاتميت» بزنم: وحى يکى از بزرگترين نمونههاى تجربه دينى است، که به فرموده حضرت على هميشه وجود خواهد داشت و با خاتميت هم خاتمه نيافته و بزرگان عرفا همچون ابن عربى به آن اذعان دارند. از طرفى بسيارى از پيامبران براى اثبات ادعاى خود مبنى بر دريافت وحى از معجزه استفاده مىکردند. (مقايسه کنيد با جادوى جادوگران در قبايل بدوى)
اينجا باز ممکن است بحث به انحراف کشيده شود که آيا معجزه مبتنى بر علتى ماورايى است، يا اين هم افسانه يا خيالبافى است. در نظر بگيريد که حتا در صورت اعتقاد به ماوراءالطبيعه، نحوه تعامل طبيعت و ماورا خود مسألهاى بغرنج است! آيا معجزه يا حتا اراده هر موجود ذى شعورى مثل انسان امکان دست بردن در سلسه علت و معلولى طبيعت را دارد؟ اگر نه، پس اختيار انسان چه مىشود، و اگر بله با قوانين فيزيک چه بايد کرد؟ نکند تعامل ماورا با ماده فقط در حوزه کوانتمى امکان پذير است، يا عدم قطعيت ابعادى گسترده تر از ابعاد کوانتمى دارد؟ به نظر من اين بحث هم با تمام اعتبارش در اين جا منتفى است! معجزه چه منشأى ماورايى داشته باشد، چه در اثر نوعى تردستى يا تخدير و روان پريشى باشد، خواهى نخواهى براى مخاطبش تجربهاى ايجاد مىکند که به ولايت صاحب معجزه در آيد. اعم از ولايت فکرى و عملى.
از نظر فلسفه علم، چنين تجربهاى مىتواند پديد آورنده يک نظريه باشد. خاتميت يعنى شروع دوران عقلانيت، به اين معنى که يک نظريه از هرکجا که آمده باشد، بايد مورد داورى قرار گيرد. شما ممکن است در اثر اعتقاد يا تجربههاى پيشينتان، در پى خوابى که ديدهايد، مطمئن شويد که فلان اتفاق خواهد افتاد و از اتفاق، بيفتد! ولى اين باور شما در دوران بلوغ بشريت براى ديگران حجت نيست. از نظر فلسفه اخلاق هم همين طور: در اين دوران شما نمىتوانيد به استناد خوابى که ديدهايد سر فرزندتان را ببريد. بله در حوزه شخصى آزاديد که به دريافت تجربه دينيتان عمل کنيد، اما به حدود ديگران نمىتوانيد تجاوز کنيد. گو اينکه هر کارى هم نمىتوانيد با خودتان بکنيد مثلا با آلتى نا معلوم آلتتان را قطع کنيد که به بهشت برويد!
حال که بحث به اينجا کشيده شد، اجازه دهيد گريزى ديگر، اينبار به امامت و غيبت بزنم. بررسى سيره ائمه اطهار، بيانگر اين مطلب است که ايشان هم طالب ولايت دنيايى نبودند. حتا پيامبر گرامى هم در بسيارى از امور دنيايى از ولايت خود استفاده نمىکردند، مثل جنگ احد و جنگ احزاب. به على و حسن و حسين که نگاه کنى مىبينى همگى مثل سياستمداران -گرچه بيشتر به صورت اپوزيسيون- و با تکيه بر دانش عرفى خود عمل مىکردند، نه با تکيه بر دانش غيبى. همينطور است در مورد ديگر امامان. بنابر اين امامت با خاتميت مشکلى ندارد و بر عکس به خوبى مىتواند تداوم تجربه دينى نبوت باشد. به همين منوال غيبت هم مشکل ساز نيست، آنچه من به واقع خود جوابى براى آن ندارم، مسأله ظهور است. از طرفى در روايات آمده که اگر کسى مدعى ديدار با امام زمان شد، دجال است؛ و از طرفى نشانههايى براى زمان ظهور گفته شده. به نظر من بر مبناى خاتميت و عقلانيت، بشر نبايد در برابر بزرگترين معجزهها هم سر به ولايت خم کند، پس چگونه حضرتش از پرده غيبت برون آيد؟ آيا همين پارادوکس نيست که وعده شيعه را صدها سال است به تأخير انداخته و شايد بعد از اين هم هزاران سال به تأخير افکند؟
آيا به واقع زمان ظهور، آخرالزمان نيست؟!

