<وجود و یا عدم وجود خدا (2): نقدی بر "خدا ساخته ذهن انسان" پنجشنبه ۲۲ دی ۸۴
در آن دوردستها کوه مستحکمی را میبینم که گویی در زمین ریشه دوانده است. این کوه عظیم که از برف پوشانده شده است و جلوه زیبایی پیدا کرده است، آدمی را شیفته خویش میکند، به طوریکه ساعتها تو را غرق در رویا میسازد!
شاعری که از آنجا عبور میکند، شعر در خوری در عظمت کوه میگوید!
نقاشی برای کشیدن این همه بزرگی، دست به قلم میشود!
موسقیدانی که آن کوه را میبیند، برایش آهنگی سزاوار میسازد!
و هر آن کسی که نظرش به جمال کوه میافتد، به زبان خویش، آن را شرح میدهد. هرکس براساس دیدگاه خویش، براساس توانایی درک خویش!
ذات کوه تغییر نمیکند، حقیقت کوه ثابت است، و هرکس از دیدگاه خودش به عظمت کوه مینگرد! هرکسی را شیوهای است، مسلماَ شاعر و آهنگساز و نقاش، متفاوت کوه را درک میکنند و اینگونه است تفاوت در توصیفهای ادراکاتی که از ذات خدا میشود!
انسانهای مختلف، با تفکرات و مجاری ادراکی متفاوتشان، خدا را متفاوت نسبت به دیگری یافتهاند! اما ذات خدا تغییر نمیکند، حقیقت خدا ثابت است!
پینوشت: چون کسی سخنی نمیگوید، خودمان طرح میکنیم و نیز دست به نقد میزنیم!

