<خداى لا‌ابالى (۱) جمعه ۲۳ دی ۸۴

در مطلب «اخلاق در کلام و عرفان» با شروع از خداى مسيحى به اخلاق ارسطويى رسيديم. استنتاج مطرح شده در آن مطلب را به شکل زير مى‌توان بيان کرد:

- از آن‌جا که خداوند خير مطلق است خير بندگانش را مى‌خواهد.
- بنابر اين خير و سعادت بشر در پيروى از حکم خداوند است.

اولين ايرادى که به اين نتيجه‌گيرى وارد است اين‌که چرا اخلاق را بايد بر مبناى سعادت گذاشت و نه به عنوان مثال بر لذت جويى يا سود جمعى. پاسخ دين‌دارانه به اين اشکال اين است که «چون خداوند داناى مطلق است و نيز خير بندگانش را مى‌خواهد، بنابر اين پيروى از خدا موجب لذت واقعى و ابدى و سود جمعى و فردى خواهد بود» گرچه با پذيرش اين تبيين هنوز مشکل ديگرى در مورد چگونگى دسترسى به فرمان خداوند وجود دارد. اما بيش از هر چيز اين عمق دهشتناک و وسعت رنج و درد بشرى است که تصور آفريننده مهربان را ناپذيرفتنى مى‌کند!

گواين‌که شرارت اخلاقى عامل بسيارى از اين درد و رنج‌ها و بى‌رحمى نوع بشر از فقر و ظلم و سرکوب و جنگ گرفته تا هر نوع توهين و بى‌عدالتى و نابرابرى است اما بخش بزرگترى از اين مصيبت‌ها ناشى از علت‌هاى طبيعى همچون ميکروب‌ها، زلزله، توفان، رعد و برق، آتش‌سوزى و سيل و خشک‌سالى است. پس اين خدا يا آنچنان که مى‌گويند خير‌خواه و مهربان نيست، يا قدرت آن‌را ندارد که جلوى اين همه شر و بدى را بگيرد! شايد هم پس از آفرينش اين جهان، چنان مجذوب شاه‌کار خود شده که از وجود اين همه بدى خبر ندارد!!

تلاش هندوئيسم براى وهمى پنداشتن «شر» پذيرفتنى نيست. از طرفى در آيين مانوى دو جوهر مجزا يکى اصل «خير» و ديگرى اصل «شر» وجود دارند. بر اين اساس اصل «خير» براى بر انداختن اصل «شر» انسان را آفريده است و انسان با اين که در لحظه‌اى بر شيطان پيروز گشته ولى در اين ستيز، شيطان نيز موفق شده قسمتى از نورى را که اصل خير در اختيار انسان گذاشته بوده از او بربايد و به همين دليل جهان به ناچار آميخته‌اى از نور و ظلمت است. اما بنا بر سنت نو افلاطونى شرها نمى‌توانند جنبه وجودى داشته باشند، زيرا هستى خير محض است و شر بر خلاف نظر مانويان، نه تنها جنبه جوهرى ندارد، که فقط از طريق عدم و نبود هستى قابل طرح است.

پس دين‌هاى ابراهيمى که فقط قايل به يک خدا هستند و وجود شر را نيز نمى‌توانند انکار کنند، چگونه با وجود آن، عدل و قدرت و علم خدا را توجيه مى‌کنند؟ جالب است که اين تناقض، خود دست‌آويز گروهى براى انکار وجود خداست. اما شايسته اين‌ است که وجود شر نافى وجود خدا نيست، بلکه جمع بين صفت‌هاى گفته شده را با مشکل ايجاد مى‌کند. متکلمان يهودى، مسيحى و مسلمان به طور معمول شرها را به «گناه» يا «امتحان» بر مى‌گردانند. در اين مورد سخنان روحانيان خودمان را در مورد سونامى و زلزله بم هنوز به خاطر داريم! من در ادامه، اين دو روى‌کرد را هرچند نه به طور رسمى، توضيح مى‌دهم و سپس نظر قابل قبول رادر نوشته‌اى ديگر مطرح خواهم کرد.

- شر نتيجه هبوط است:

جهان آفريده خدايى نيکوکار براى هدفى خير است. شر اخلاقى يا طبيعى را خداوند در جهان ايجاد نکرده، بلکه شر به انحراف گراييدن چيزى است که ذاتا خير است. عالم از آغاز از هماهنگى کامل برخوردار بوده است که نشان از التفات خلاق الهى است. شر اما از آن سطوحى در عالم بوجود آمد که متضمن اختيار است: فرشته و انسان! سقوط ابليس و هبوط آدم منشأ شر اخلاقى يا گناه بود و شرهاى طبيعى کيفر آن گناهان است…در پايان تاريخ که روز جزا فرا خواهد رسيد آنان که با سوء استفاده از آزادى به گناه آلوده شده‌اند به عذاب ابدى دچار خواهند شد. پس کيفر گناه بى‌حرمتى آن‌را جبران مى‌کند و مانع از کمال آفرينش نخواهد شد.

اما به خطا رفتن خلقت از هر کجا که شروع شده باشد و هر علتى که براى آن در نظر بگيريم به خدا بر مى‌گردد. از طرفى بررسى تاريخ نشان از تکامل اخلاقى بشر دارد، در حالى که بر اساس ديدگاه بالا مسير تاريخ بايستى با هبوط اخلاقى همراه باشد. ضمن اين‌که از لحاظ علمى نمى‌توان پذيرفت که بيمارى و طوفان و زلزله نتيجه هبوط انسان و کيفر گناهان باشد. دست کم طوفان و زلزله ميليون‌ها سال قبل از انسان روى زمين بوده است! در کنار اين‌ همه، دوزخ و عذاب ابدى گرچه براى جبران انحراف اختيارى خلقت پيش بينى شده است، نمى‌تواند هدف شايسته‌اى براى عالم باشد.

- شر لازمه تکامل است:

در اين ديدگاه انسان‌ها نه فرزندان آدم و حواى کامل پيش از هبوط که حيوان‌هاى هوشمندى با استعداد تکامل روحى و اخلاقى هستند که به تدريج در يک فرايند طولانى از حيوان‌هاى انسان‌نما به انسان‌هاى خدايى استحاله مى‌يابند. اگر انسان از آغاز، موجودى کامل هم‌چون آدم و حوا در حضور بى‌واسطه خداوند آفريده مى‌شد، در رابطه با خالق از آزادى واقعى برخوردار نبود. چه هر نوع خير انسانى که از طريق انتخاب آزاد و مسؤلانه اخلاقى در موقعيت‌هاى دشوار و وسوسه‌انگيز، به وجود آمده باشد، ارزش واقعى دارد.

همان‌طور که ملاحظه مى‌کنيد در اين ديدگاه، کمال ما نه در گذشته‌اى دور دست و قبل از هبوط که در آينده‌اى که در پيش روى ماست، قرار دارد. باز هم شرارت اخلاقى به سوء استفاده از آزادى بشر بر مى‌گردد وشرهاى طبيعى به منزله آزمايش الهى براى تبديل انسان‌ها به «مقربان خداوند» است. زندگى در يک دنياى بى‌درد و رنج مجالى براى بروز حسنات نخواهد داشت!

اما آيا پرژه «انسان سازى» ارزش اين همه رنج و اندوه در حيات بشرى را دارد؟ در اين ميان تکليف نسل‌هاى قديمى‌تر که حيوانى‌تر بوده‌اند چه مى‌شود؟ يا کودکان بى‌گناهى که در زير آوار زلزله يا موج‌هاى سونامى کشته مى‌شوند؟ آيا خدا آن‌ها را به تلافى به بهشت مى‌برد؟ در اين صورت آيا ما آرزو نداشتيم به جاى آن کودکان بى‌گناه باشيم تا بدون هيچ امتحان و کار خيرى به بهشت برويم. فرض کنيد يکى از آن کودکان، برادر يا خواهر دوقلويى شبيه خود داشته که در زير آوار نمرده و بعدها که بزرگ شده، جانى و گناه‌کار شده باشد. آيا خواهر يا برادر گناه‌کار در روز قيامت نمى‌تواند به خدا اعتراض کند که اگر من جاى او بودم الآن به بهشت مى‌رفتم و اگر او زنده مى‌ماند شايد مثل من جهنمى مى‌شد…



نيما قديمى :: January 13, 2006 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1391

مطالب دیگر در زمینه انديشه

احمدى نژاد و مهدويت - نگاشته شده در یکشنبه ۲۹ آبان ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
تکه‌اى از آن آيينه شکسته - نگاشته شده در شنبه ۱۴ آبان ۸۴ به قلم:: پارسا صائبى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

سلام ... متاسفانه وقتی این بحثها میشود به مهمترین نکته توجه نمیشود. اکثریت خیال میکند دین بشر را اخلاقی کرد در حالیکه وقتی به تواریخ ادیان نگاه دقیقی بیندازم، موتجه این نکته میشود که وقتی جوامع رشد فکری کردند و اخلاقی شدند، ادیان اخلاقی شدند. ادیان ماقبل 2500 سال مستقیما اصولشان ثبات قدرت حاکم و همه بدون اخلاق و حتی اکثریت ضداخلاقی بودند. وقتی به این نکته که جامعه ادیان را اخلاقی کرد توجه نشود بلکه بنا به فرضیه اشتباه که دین جوامع را اخلاقی کرد، بحث شود، خودبخود به کجراه کشیده میشود ....

نوشته شده توسط : آرمین گیله مرد در روز ۲۳ دی ۱۳۸۴، ۹:۲۰ بعدازظهر

جناب گيله مرد، ممنون از اظهار نظرتان. من تا اينجا را قبول دارم که جامعه هاى اخلاقى، (دست کم در مورد دين هاى ابراهيمى) دين را قبول کردند. من در اين سرى مطلب جديد، مثل گذشته بر سر اين هستم که دين و اخلاق را از هم جدا کنم و اين بار به صفت هاى خدا و سپس خود خدا بپردازم. فکر مى کنم اين بحث اگر با مشارکت دوستانى همچون شما و ديگر خوانندگان و نويسندگان گرامى ادمه پيدا کند، در حد برد اين رسانه کوچک به تقدس زدايى از بعضى مفهوم ها کمک خواهد کرد. باز هم منتظر راهنمايى هاى شما هستم.

نوشته شده توسط : نيما در روز ۲۳ دی ۱۳۸۴، ۱۰:۴۷ بعدازظهر









Remember personal info?