<خداى لا‌ابالى (۳) چهارشنبه ۲۸ دی ۸۴

يک سيب خوشگل قرمز برداريد. از آن‌هايى که آدم هوس مى‌کند گاز بزند! ولى صبر کنيد، نخوريدش. برويد لب پنجره و آن‌را پرت کنيد بيرون! چرا؟ براى اين‌که اگر سنگ پرت کنيد ممکن است به سر کسى بخورد و اسباب دردسرتان شود. البته يک جنبه تاريخى هم دارد: به ماجراى کشف قانون جاذبه نيوتون شبيه است!

چرا سيبى که از درختى مى‌افتد يا سنگى که از پنجره به بيرون پرت مى‌کنيد به سمت زمين سقوط مى‌کند و به عنوان مثال به سمت هواپيمايى که از روى شهرک اميد رد مى‌شود بالا نمى‌رود تا عامل سقوط آن شود؟ آيا قانون جاذبه تبيين کاملى براى اين پديده هست؟ اگر بله باز مى‌پرسيم چرا جاذبه؟ اگر نسبيت عام، باز چرا؟ فکر نمى‌کنيد بالاخره بايد بگوييد چون تقدير چون‌اين است؟! چه فرقى مى‌کرد اگر از اول مى‌گفتيم تقدير باعث سقوط هرچيزى مى‌شود که از پنجره به بيرون پرت مى‌کنيم؟ فرض کنيد در يونان يا روم باستان زندگى مى‌کرديم و معتقد بوديم اين تقدير، ناشى از اراده خدايى است که بر مسير حرکت سيب‌هايى که از پنجره به بيرون پرت مى‌شوند، نظارت مى‌کند. در اين صورت بايد مى‌پذيرفتيم اين خدا نه تنها به تمام سيب‌هايى که از پنجره‌ها به بيرون پرت مى‌شوند، که به تمام چيز‌هايى که از هر جايى پرت مى‌شوند، نظارت دارد، در غير اين صورت نمى‌توانستيم مطمئن باشيم وقتى چيزى از جايى پرت مى‌شود حتما به سمت زمين مى‌رود.

به همين شکل براى توجيه ديگر پديده‌هاى طبيعى نيز نمى‌توانيم به قانون پيشينى «عليت» متوسل شويم. زيرا هيچ استلزام منطقى بين دو روى‌داد طبيعى A و B وجود ندارد، حتا اگر تا به امروز هميشه بعد از پديده A، پديده B را مشاهده کرده باشيم. جز اين‌که بگوييم هميشه تقدير چون‌اين بوده که بعد از A، B اتفاق بيفتد. اين تقدير البته بايد ناشى از اراده يگانه‌اى باشد. اين اراده يگانه خداى اسلام تاريخى (الله) است! اسلام تاريخى گفتم تا نگوييد، خداى اسلام بايد فلان باشد. آن‌چه هست، اين‌است که کلام اشعرى، بر جهان اسلام حاکم است و مى‌دانيم که اشعرى‌ها به «اصل عليت» اعتقادى ندارند همانند تجربى مسلکان.

در قسمت قبل گفتيم که اگر خدايى باشد، قدرتش برتر از ضرورت‌هاى منطقى نيست. و ازآن نتيجه گرفتيم که خدا نمى‌تواند جلوى شر‌ها را بگيرد. مى‌گوييم اين استدلال، در حوزه مابعدالطبيعه قبول است؛ نه در حوزه طبيعت که عليت از استلزام منطقى برخوردار نيست. يعنى اين‌طور نيست که اگر هميشه B بعد ازA اتفاق افتاده به اين معنى است که A علت B است؛ بلکه اين تقدير است که چون‌اين رقم خورده. اين از اتفاق با کار‌کرد روانى دين در پاسخ به پرسش‌هاى کيهانى هم سازگار است: وقتى عزيزى فوت مى‌کند، مى‌گوييم تقدير چون‌اين بوده! اين نفى نظام على دست کم علت‌هاى عرضى (طبيعى) در آموزه‌هاى عرفانى هم ديده مى‌شود. بماند که در عرفان نظرى علت طولى هم، تبيينى متفاوت از برداشت معمول دارد.

ببخشيد که نوشته‌ام کمى پيچيده شد، خلاصه‌اش اين‌که نه تجربى‌گراها و نه اشعرى‌ها (که تفکرشان بر جهان اسلام حاکم است) و نه عارفان، هيچ‌کدام به وجود عليت در بين پديده‌هاى طبيعى اعتقاد ندارند. گواين‌که تجربى‌گراها گمان مى‌کردند با قانون‌هاى علمى مى‌توانند پديدارهاى طبيعى را تبيين کنند، اما قانون‌هاى علمى هم در نهايت بايد تن به «تقدير» بسپرند. آن‌چه محل بحث خواهد بود تشخص يا شخص‌وارگى «تقدير» است. به اين موضوع در قسمت‌هاى بعدى اين نوشتار خواهيم پرداخت. آن‌چه اين‌جا براى بستن بحث بايد گفت اين‌که اگر به تشخص اين تقدير تن دهيم بايد بپذيريم که هم‌چون خدايى پاى‌بند هيچ حکم اخلاقى نيست:

«تقدير» يا خداى اسلام تاريخى، خدايى لا‌ابالى است!



نيما قديمى :: January 18, 2006 :: انديشه

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1397

مطالب دیگر در زمینه انديشه

احمدى نژاد و مهدويت - نگاشته شده در یکشنبه ۲۹ آبان ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
تکه‌اى از آن آيينه شکسته - نگاشته شده در شنبه ۱۴ آبان ۸۴ به قلم:: پارسا صائبى
نگاه (هانا آرندت) - نگاشته شده در دوشنبه ۱۴ شهریور ۸۴ به قلم:: آلیوس
عشق، ايمان و ولايت - نگاشته شده در پنجشنبه ۱۰ شهریور ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
ایمان خطرآفرین است (3) - نگاشته شده در چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴ به قلم:: لرد کاوی

نظرات شما:

dorood bar ghadimi aziz: man az matalebe shoma aghab oftadam va vaghte khandan ra peyda nakardam! shayad esme in mashghale ra betavan emtahanate payanterm gozasht! hatman dar avalin forsat khedmatetan miresam. movafagh bashid

نوشته شده توسط : Lord Kavi در روز ۲۸ دی ۱۳۸۴، ۰:۲۱ بعدازظهر

نیمای عزیز
بسیار عالی بود! من که لذت بردم و خیلی یاد گرفتم!

نوشته شده توسط : آسمون در روز ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۱:۱۷ صبح

سلام ...بی اجازه کمی جمله را تغییر دادم: جامعه چون اخلاقى شد، اديان اخلاقی را جایگزین ادیان سابق کرد. قرن شش قبل از میلاد وقتی در جوامع ادیان اخلاقی پا به عرصه گذاشتند و کم و بیش ادیان ضداخلاقی و غیراخلاقی را بکنار گذاشتند (مثال: زرتشت) شاهد یک اصلاح در دین ابراهیمی (سامی) میشویم: قبل از این تاریخ اصول دینی یهودان که خدای ابراهیم میپرستیدند قربانی و تشریفات مذهبی بودی و سپس اخلاق راستین و اعمال خوب (حالا به فرضیه خودشان راستین و خوب و بحثی دیگر هست) جایگزین تشریفات بدون اخلاق شد. ادیان امروزی (ابراهیمی) منبعشان اخلاق بود و نه برعکس. اخلاق پشتوانه تئوری ادیان سامی بودند. یعنی برای اخلاقی بودن نباید دیندار بود اما اگر میخواهی دیندار خوبی باشی باید اخلاقی باشی و دلیل اینکه هم در عمل غیر اخالاقی رفتار کردند و میکنند بی توجه ای به همین نکته هست. قدرت فاسد میکند و وقتی دین قدرت به دست بگیرد، فساد پشتوانه دین میشود و وقتی دین را پشتوانه اخلاق بدانیم، اخلاق هم رو به فنا میگذارد.

نوشته شده توسط : آرمین گیله مرد در روز ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۶:۴۸ بعدازظهر

بشر میخواهد همه پاسخها داشته باشد و اگر نمیداند "تقدیر" به کمکش می آید ... بشر نمیخواهد مسئولیتها قبول کند و خوشبختانه "تقدیر" دارد ....."تقدیر" آسانترین راه برای دانا جلوه کردن هست وگرنه باید اعتراف کنیم نادانیم!!!

نوشته شده توسط : آرمین گیله مرد در روز ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۷:۰۰ بعدازظهر

نوشته جالبی بود که اگر اجازه دهید، کمی آنرا نقد کنم. هسته کلی استدلال شما در این نوشته، شباهت ساختاری زیادی به برهان علیت دارد که لابد به خوبی می‌دانید که اگر آنرا به دقت بررسی کنیم، به سادگی می‌توان نشان داد که نادرست است. زیاد وارد جزییات نمی‌شوم ولی به عنوان اشاره به فشرده استدلال خود توجه کنید: تمام رخدادها از قوانین فیزیک پیروی می‌کنند. قوانین کلی‌تر فیزیک، قوانین جزیی‌تر را توضیح می‌دهند. «پس» قانونی باید وجود داشته باشد که از آن کلی‌تر وجود نداشته باشد (همان که نامش را تقدیر گذاشته‌اید).
سوای نادرستی این استدلال از دیدگاه منطقی (نتیجه از مقدمات و فرضیات پیروی نمی‌کند)، کل این ادعا که به فیزیک ربطش داده‌اید چندان درست به نظر نمی‌رسد. از جنبه‌های تکنیکی مانند این که در فیزیک چیزی به شکل قانون واقعا وجود ندارد و همه چیز «تئوری» است که بگذریم، فرض نهفته‌ای در تمامی این مطلب (و یکی دو مطلب قبلی شما) وجود دارد و آن فرض کران‌دار بودن (از نظر فضایی یا زمانی) هستی و همین‌طور یگانه بودن هستی است. در فیزیک مدرن، وجود دنیاهای موازی امری پذیرفته شده است و امروزه صحبت تنها در مورد «چگونگی» آنهاست. از جمله نتایج وجود «بی‌نهایت» دنیای موازی در حداقل سه سطح مختلف، این است که برای هر قانون فیزیکی دلخواه، به احتمال «یک» دنیای موازی دیگری وجود دارد که دقیقا شبیه به دنیای ماست ولی آن قانون فیزیکی خاص در آنجا متفاوت است (تئوری حباب‌های لیند). به بیان دیگر، حتما دنیای موازی دیگری با فاصله‌ای کوچکتر از مقداری محدود و مشخص از دنیای ما وجود دارد که در آن وقتی که سیب را از پنجره به بیرون پرت کنیم، به پایین سقوط نمی‌کند و به بالا خواهد رفت.
به طور خلاصه، استدلال شما نه تنها از نظر منطقی درست نیست، بلکه فرض‌های اولیه آن که فیزیک نسبتش دادید هم چندان کامل و جامع نیستند.

نوشته شده توسط : بی‌نام در روز ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۹:۴۰ بعدازظهر

نوشته جالبی بود که اگر اجازه دهید، کمی آنرا نقد کنم. هسته کلی استدلال شما در این نوشته، شباهت ساختاری زیادی به برهان علیت دارد که لابد به خوبی می‌دانید که اگر آنرا به دقت بررسی کنیم، به سادگی می‌توان نشان داد که نادرست است. زیاد وارد جزییات نمی‌شوم ولی به عنوان اشاره به فشرده استدلال خود توجه کنید: تمام رخدادها از قوانین فیزیک پیروی می‌کنند. قوانین کلی‌تر فیزیک، قوانین جزیی‌تر را توضیح می‌دهند. «پس» قانونی باید وجود داشته باشد که از آن کلی‌تر وجود نداشته باشد (همان که نامش را تقدیر گذاشته‌اید).
سوای نادرستی این استدلال از دیدگاه منطقی (نتیجه از مقدمات و فرضیات پیروی نمی‌کند)، کل این ادعا که به فیزیک ربطش داده‌اید چندان درست به نظر نمی‌رسد. از جنبه‌های تکنیکی مانند این که در فیزیک چیزی به شکل قانون واقعا وجود ندارد و همه چیز «تئوری» است که بگذریم، فرض نهفته‌ای در تمامی این مطلب (و یکی دو مطلب قبلی شما) وجود دارد و آن فرض کران‌دار بودن (از نظر فضایی یا زمانی) هستی و همین‌طور یگانه بودن هستی است. در فیزیک مدرن، وجود دنیاهای موازی امری پذیرفته شده است و امروزه صحبت تنها در مورد «چگونگی» آنهاست. از جمله نتایج وجود «بی‌نهایت» دنیای موازی در حداقل سه سطح مختلف، این است که برای هر قانون فیزیکی دلخواه، به احتمال «یک» دنیای موازی دیگری وجود دارد که دقیقا شبیه به دنیای ماست ولی آن قانون فیزیکی خاص در آنجا متفاوت است (تئوری حباب‌های لیند). به بیان دیگر، حتما دنیای موازی دیگری با فاصله‌ای کوچکتر از مقداری محدود و مشخص از دنیای ما وجود دارد که در آن وقتی که سیب را از پنجره به بیرون پرت کنیم، به پایین سقوط نمی‌کند و به بالا خواهد رفت.
به طور خلاصه، استدلال شما نه تنها از نظر منطقی درست نیست، بلکه فرض‌های اولیه آن که فیزیک نسبتش دادید هم چندان کامل و جامع نیستند.

نوشته شده توسط : anonym در روز ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۹:۴۱ بعدازظهر

جناب بى نام عزيز، ممنون از توجهتون. يک نکته بگويم که شايد جايش در متن من خاليست و اين اشکال کار من است: من در پى اثبات وجود خدا نيستم. فقط سعى کردم جاى گاه خداى اسلام را نشان بدهم. من خودم فکر مى کنم اين بيشتر به برهان نظم شبيه است و البته آن هم اشکال دارد. خلاصه اين که اگر نظم را قبول داشته باشيم، بايد به خداى يکتا هم اعتقاد داشته باشيم ولى نظم از کجا آمده؟ نظم هم يک اعتقاد پيشينى است. در ضمن ايده جهان هاى موازى را قبول دارم ولى شايد با بى نهايت بودنش مشکل داشته باشم. شايد چون دقيق مطالعه نکرده ام.

نوشته شده توسط : نيما در روز ۲۹ دی ۱۳۸۴، ۱۰:۲۷ بعدازظهر

تشکر از جوابتون. متوجه هستم که مطلب فوق ربطی به «اثبات وجود خدا» ندارد. اشاره من به این بود که «روش» استدلال شبیه به روش استدلال در برهان علیت است که مطمئن بودم که میدانید اشکال منطقیش در چیست. نکته تکمیلی: بر اساس تئوری لیند، اصولا سوال «چرا فلان قانون فیزیکی برقرار است» چندان مهم نیست چرا که در هر یک از بی‌نهایت دنیای موازی رده دوم ثابت‌های فیزیکی متفاوتی وجود دارند. به این ترتیب چیزی که ما در دنیای خود می‌بینیم تنها یک نمونه تصادفی از ترکیبات‌ ممکن است و هر ترکیب دلخواه دیگری هم حتما به احتمال p=1 در دنیایی موازی، با فاصله‌ای کران دار از دنیای ما وجود دارد. اگر نگاهی به Wiki در مدخل multiverse بکنید چند سرنخ خوب برای مطالعه بیشتر خواهید داشت. اگر به بحث ریاضی عمیق‌تری در مورد گستره M-تئوری علاقه دارید، کتاب اخیر penrose را که به شرح مفصل تئوری‌های مدرن فیزیک پرداخته، توصیه می‌کنم.

نوشته شده توسط : بی‌نام در روز ۳۰ دی ۱۳۸۴، ۲:۰۰ صبح

سلام .. نیمای عزیز پیشنهاد میکنم به م هندسه فراکتال (Fractal Geometry) مراجعه شود. اینجا مشاهده میشود منظمترین اشکال بدون نقشه ریزی عاقلانه و با بی نظمی بوجود می آیند!!!!

نوشته شده توسط : آرمین گیله مرد در روز ۳۰ دی ۱۳۸۴، ۵:۵۱ بعدازظهر

جناب گيله مرد و بى نام عزيز، ممنون از راهنمايى هاى ارزنده تان.

نوشته شده توسط : نيما در روز ۳۰ دی ۱۳۸۴، ۷:۴۸ بعدازظهر









Remember personal info?