<بیخشونتی و سازشكاری جمعه ۷ بهمن ۸۴
بیخشونتی میتواند معانی متفاوتی داشته باشد. اما آنی كه در نظر من بیخشونتی است مفهوم مثبتی دارد و با چیزی كه در ذهن بعضی مترادف با عافیتطلبی و سازشكاری باشد متفاوت است.
برای توضیح بیشتر این موضوع شاید بد نباشد چیزهایی را كه به عنوان اصول اولیه در این جهانبینی در نظر گرفتهام مطرح كنم.
- در جهان خیر و شر وجود دارد.
- خیر و شر همیشه با هم در حال جنگ هستند و هیچگاه سازش نمیكنند.
- این جنگ میتواند از راههای مختلف انجام شود اما هیچگاه متوقف نمیشود.
- هر كسی در هر لحظه ممكن است بین انتخاب بین این دو مردد باشد اما فقط به یكی از این دو گروه تعلق دارد.
به این ترتیب سپاه خیر و سپاه شر همیشه در دنیا به دنبال گرفتن سرباز هستند. سرباز هم اسلحه نیاز دارد. بیخشونتی یعنی كه سرباز سپاه خیر باشی و سلاح محبت را انتخاب كنی. بیخشونتی یعنی كه به دشمنت عشق بورزی. بیخشونتی یعنی وقتی دشمنت را دیدی لبخند بزنی و حاضر باشی با او از سر مهر گفتوگو كنی. بیخشونتی یعنی كه به هیچ كس دشنام ندهی. بیخشونتی یعنی كه اعتقاد داشته باشی حتی آن كه در سپاه شر است جلوهای از حضور خیر مطلق در جهان است و بنابراین شایستهی خشونت نیست. بیخشونتی یعنی این كه بدانی كه خشونت مذموم است اما فراموش نكنی كه در حال جنگی. نیز نباید فراموش كنی كه هر اشتباه كوچكی میتواند جای تو و دشمن تو را در سپاه خیر و شر با هم عوض كند.
اگر مدام از بیخشونتی دم زدی اما به كنج عافیت خزیدی و جنگ را فراموش كردی، تو در سپاه خیر نیستی. تو یك سازشكاری.
حالا اگر میخواهیم از بیخشونتی حمایت كنیم، میدانیم كه كار سختی را شروع كردهایم. همین امروز و از خودمان شروع كنیم. این جنگ خیلی وقت است شروع شده است.

