<اعتصاب و انقلاب چهارشنبه ۱۲ بهمن ۸۴
نمىدانم نوشتن ما در اين فضا چه سودى مىتواند داشته باشد، جز تخليه روانى. آيا اين نوشتهها اين رسايى را دارد که به گوش دنيا برساند حساب ما از حکومتمان جداست. اگر نه، شايد حساب ما از مردممان جداست. چرا که نه، که اگر چنين نبود، وقتى نماينده مجلس اعتصاب مىکرد، موکلينش حرکتى مىکردند؛ نه آنکه شب به هجوهاى مديرى بخندند! در اين صورت بد نيست روىکردمان به پشت سرمان و مردم کوچه و بازار باشد. به آنهايى که خسته و سرخورده از ثروتاندوزى سياستمداران به وعدههاى نفت سر سفره يک رئيس جمهور خاکى، دل خوش کردهاند. بد نيست به جاى نوشتن براى خودمان، به مردممان بپردازيم و به آنها بگوييم چپگرايى و برابرى طلبى اقتصادى با راست گرايى افراطى که مردم را به دو دسته خودى و غير خودى تقسيم مىکند؛ جمع شدنى نيست. نه، ببخشيد، اينان يک گروه را بيشتر از مردم نمىدانند، آنهم خودىها را و ديگران را آدم هم حساب نمىکنند. و گرنه اعتراض صنفى زحمتکشترين گروه مردم را سياسى قلمداد نمىکردند.
اعتصاب در کشورهاى پيش رفته حقى شناخته شده براى طلب درخواستهاى کارگران است و نه ابزارى براى براندازى حکومت. شايد البته آنچه اين روزها هم خاطرههاى آنرا بيشتر زنده مىکند، دليلى بر چنين برداشتى باشد. «اعتصاب» عامل مهمى در «انقلاب اسلامى» بود. اما بد نيست هم به حکومتيان و هم به مخالفان خارج نشين اين ياد آورى را بکنيم که روزگار انقلابها به سر آمده و اعتصاب بهجز درخواست صنفى هيچ معنى ديگرى ندارد. از اينرو پيشنهاد مىکنم در بلاگستان اين پديده را بزرگ نکنيم. سعى نکنيم از هر حرکت و اعتراض صنفى يک انقلاب بزرگ بسازيم و آن گروه معترض را از رسيدن به درخواستهايشان باز داريم. بله مىتوانيم و بايد به دنيا بگوييم حکومت غير مردمى ما با يک اعتصاب صنفى معمولى، به مانند يک شورش براندازانه برخورد مىکند. به دنيا بگوييم اگر اين حکومت مردمى بود، نبايد تا اين حد از يک اعتراض کارگرى به وحشت مىافتاد. چه اگر از جاىگاهى مردمى برخوردار مىبود، حتا از اعتراض سياسى گروهى مخالف کوچک هم نبايد به هراس مىافتاد.

