<رئيسجمهور محبوب! شنبه ۱۵ بهمن ۸۴
اين كه رئيسجمهور محبوب باشد اصلا چيز بدي نيست. حتي اگر احمدينژاد باشد.
اين روزها بسياري از مردم را ميتواني پيدا كني كه وقتي صحبت از احمدينژاد ميشود، با نوعي حس اميد و احترام از او ياد ميكنند. اين عده اغلب ميگويند: آن قدرها هم كه فكر ميكرديم بد نيست. راست هم ميگويند. در واقع اين خطاي كساني است كه در زمان انتخابات به جاي اين كه به صورت منطقي به ايرادات چنين رئيسجمهوري بپردازند، صحبت از ديوار كشيدن در پيادهروها و ارتباط شستن جوراب احمدينژاد با وبا ميكردند. صحبتهايي كه علاوه بر اشكالات واضحي كه از نظر اخلاقي به آن وارد است، عملا باعث شد تا قشر متوسط به پايين بيشتر به وي متمايل شوند و آن شد كه ديديم.
مشكل اصلي كه اين روزها از چشم مردم تا حدودي پنهان مانده و به تدريج در طول زمان خود را نشان خواهد داد، استفاده از مديراني است كه ديد فني مناسبي نسبت به مجموعهاي كه مديريت آن را بر عهده گرفتهاند ندارند. اين مساله در دراز مدت امور زيربنايي را كه مهمترين شرط بهبود مستمر در يك سيستم است با مشكل جدي روبهرو خواهند ساخت.
البته شخصا يك مدير مخلص كه براي كار كردن آمده باشد و واقعا بخواهد كار كند را به يك مدير فسيل محافظهكار ترجيح ميدهم حتي اگر اولي سپاهي باشد. اما مشكلي كه در اين روزها شاهد آن هستيم مديراني است كه آتششان تند است اما فقط به ظاهر ميپردازند و باطن را فراموش كردهاند و اين به علت عدم وجود ديد سيستمي در اين مديران است. در هر صورت به نظر ميرسد از دل همين مجموعه نيز ميشود اميدوار بود كه مديراني مثل قاليباف بيرون بيايد.
خلاصهي كلام آن كه در اين شرايط بيش از اين كه بخواهيم به نقد اشخاص و جناح فكرياي كه به آن تعلق دارند بپردازيم، شايد بهتر باشد به نقد عملكرد سيستمها و سازمانها با ارائهي آمار و تحليل اهتمام ورزيم. بخواهيم يا نخواهيم احمدينژاد دارد محبوب ميشود و اين روندي نيست كه بتوانيم آن را به اين راحتي متوقف كنيم. پس بايد ايرادات سيستم را ديد و با زبان علمي بيان و تحليل كرد. به اين اميد كه اگر هستند كساني كه ميخواهند مخلصانه خدمتي كنند و راه آن نميدانند، ما به آنان كمك كنيم. اگر كسي هدفش آباداني ايران است، با ماست. هر چند از نظر فكري با ما موافق نباشد. به جاي اين كه با محبوبيت احمدينژاد مبارزه كنيم و دلمان را با آن چه CNN در مورد وي ميگويد خوش كنيم، ايرادات وي را بيان كنيم.
(پ.ن: يادم باشد چمدان ريالم را كه گرفتم، آن را جايي پنهان كنم تا دست بچههاي فانوس به آن نرسد!)

