<دغدغه من سه شنبه ۱۸ بهمن ۸۴

… البته که درگیری‌های عراق را مداوم پی‌گیری می‌کنم، اما من یک فعال زنان هستم و مهم‌ترین دغدغه زندگیم زنان... اخبار زنان، ستون ویژه زنان و هر انچه مربوط به آنان است برای من مهم‌ترین اخبار است. دیگری فعال سیاسی است، اظهارات فلان وزیر و فلان نماینده مجلس اولویت اصلی او...سومی فعال حقوق بشر و دستگیری رییس سندیکای اتوبوسرانی دغدغه مهم و اصلی این روزهایش...چهارمی اهل ادبیات است و این وضعیت وحشتناکی که سراغ بازار نشر امده است مهم‌ترین مسئله او …
اين مطلب از امشاسپندان خيلى برايم جالب بود، چه موضوعى که به قول ايشان براى من مسأله است شايد کمى نامأنوس و در اين گير‌و واگير نفس‌گير، از پرونده اتمى تا خبرهاى تلخ مربوط به حوزه کتاب، بسيار هم عجيب باشد. البته من نه تنها فعال زنان نيستم که شايد به طور کل فعال هيچ حوزه‌اى نباشم، جز اين‌که در حرفه‌ام ماستم را بخورم. اما اگر روزنامه‌اى بخرم، قبل از هر چيز صفحه انديشه‌اش را باز مى‌کنم و شايد فرصت ورق زدن صفحه‌هاى ديگر را هم نداشته باشم. شايد نظرم افراطى باشد، اما هنوز هم معتقدم ريشه تمام مشکل‌هاى ما فرهنگ و سنت ماست که دين نقش بزرگى، اگر نگويم تمام نقش را در آن دارد . از طرفى اما چاره کار را نه در تمسخر و هجو که نقد منطقى مى‌دانم که اين هم البته با توجه به روحيه مخاطب، کارى بسيار سخت و پيچيده است، اگر نگويم ناممکن. با اين وصف به عنوان مثال نمى‌توانم وجه طنز کاريکاتوريست‌هاى دانمارکى را درک کنم. که اگر ديوانه‌اى ديدى که به حکيمى سنگ مى‌زند، در حکمت حکيم شک بايد کرد، وگرنه ديوانه را که حرجى نيست!! گفت آن يار کزو گشت سر دار بلند، جرمش آن بود که اسرار هويدا مى‌کرد!

اما اين همه گفتم تا بگويم، از ديد من اين بچه حرام‌زاده که نوچه مصباح در دامن ما گذاشت و ما را به شوراى امنيتى فرستاد که مى‌گويد آخر دنيا نيست، (چه ما در فقر و ويرانى و جنگ تا ته خط رفته‌ايم!) ريشه در يک باور غلط و دير پا در انديشه ما دارد؛ در انتظار فرج! مى‌دانم به قول پارساى عزيز، ما شيعه هستيم و نبايد تيشه به ريشه خود بزنيم، اما اينجا که غريبه نيست. خواننده من و شما که مردم کوچه و بازار نيستند، بياييم با خودمان رو‌راست باشيم؛ بعد اگر جنسمان خريدار داشت به خصوص در اين روز‌ها که خيلى‌هامان از سر حس نوستالژيکش هم که شده به تماشاى دسته‌هاى عزادارى مى‌رويم، آن‌را عرضه کنيم!

گفتن اين‌که ما حافظه تاريخى‌مان را از دست داده‌ايم، بى فايده است - چه حافظه‌اى نيست که همين واقعيت را به خاطر بسپاريم. و درست‌تر اين‌که ما تاريخى نداشته‌ايم که حافظه‌اش را داشته باشيم. از ملتى که زمان را دورى مى‌بيند، مثل ماهى که از هلالى تا قرص نورانى تغيير مى‌کند و باز به هلالى ديگر فرو مى‌کاهد، جز اين انتظار نيست که در سياهى ظلمت چشم انتظار گذر زمان باشد تا ماه شب چهارده از پس ابر بيرون آيد و وقتى که دنيا به کام زورمداران ستمگر باشد، آسوده بخسبد که اجلش فرا خواهد رسيد؛ باش تا حضرتش از پرده غيب به‌در آيد. اگر نه چنين بود وقتى عالمان دين زير گوش شاهان قاجار نشستند که ان جندالله هم الغالبون و جنگ با روسيه را جنگ ايمان و کفر شمردند و وعده نصرت الهى دادند و آن دو معاهده ننگين را به تاريخ ايران زمين، تحميل نمودند؛ در روز‌هاى نخست انقلاب، به چهار تا دانشجوى بى‌تجربه که نمى‌دانستند سفارت کشورى خاک آن است، اجازه نمى‌دادند کشورى را درگير جنگى خانمان سوز کنند. نه که جلوى آن‌ها را نگرفتند که جنگ را نعمت الهى شمردند و گوش عوام را پر کردند که عن‌قريب راه کربلا و نجف را باز خواهيم کرد. آن‌جا هم از اسب سفيد سوار نورانى خبرى نشد و جام شوکران نصيب اين ملت شد.

حافظه تاريخى که نمى‌خواهد، ربع قرنى بيش نگذشته است! باز اين ملت را فريب داده‌اند که اگر آمريکا يا اسرائيل کوچک‌ترين تعرضى به پايگاه‌هاى هسته‌اى ما بکنند، مردم منطقه قيام خواهند کرد و در آن شلوغى امام زمان ظهورمى‌کند و وعده زمينه‌سازى دو ساله هم محقق خواهد شد. چه خيال خامى، که صدام هم در جنگ اول خليج فارس، چند موشکى به اسرائيل پراند، به گمان اين‌که مسلمان‌هاى منطقه به هواخواهيش بر خواهند خواست. البته او به امام زمان اعتقادى نداشت!

يادم نيست کجا خوانده بودم که روز‌هاى نخست انقلاب محمد منتظرى به احمد خمينى گفته بود، به پدرت بگو کار ايران که تمام شده، او بايد به کشورهاى ديگر منطقه برود، و همه جا را به آتش بکشد (تا حضرتش زودتر ظهور کند!) مى‌دانم که اين‌ها بيشتر به لطيفه مى‌ماند تا واقعيت ولى شوربختانه، عين واقعيت است. من در بى‌دينى رفسنجانى شک ندارم، دست کم او يکبار اين راه را رفته است و مى‌داند اداره جنگ يعنى چه. خامنه‌اى را نمى‌دانم توان مقابله با اين طرز تفکر را دارد يا نه. ولى در مورد مصباح مطمئنم که دين‌دارى است راستين و سخت به اين انديشه زمينه‌سازى ظهور معتقد و مريدانى هاله به سر و حلقه به گوش بر مسند‌هاى قدرت دارد که مى‌روند تا جنگى ديگر را به اين مردم زودباور بى‌حافظه تحميل کنند. و در اين گير و دار اميدوارم خرده نگيريد که رأى ندادن‌ها کار را به اينجا کشاند، که سخت از مشارکتى‌ها شاکى هستم که ما هرچه حنجره پاره کرديم که معين رأى نمى‌آورد، از خواب غفلت بيدار نشدند و بعد از هشت سال فرصت سوزى، تير خلاص را بر پيکر اصلاحات و ما زدند …

دست ما کوتاه و خرما بر نخيل. اگر صدايتان به جايى مى‌رسد از قول ما بگوييد:

ما امنيت مى‌خواهيم. امنيت شغلى، امنيت پرواز، امنيت جانى، امنيت هسته‌اى و نه انرژى هسته‌اى. بگوييد ما نسل جنگ از تصور جنگى ديگر، بى‌زاريم. بگوييد مردم ايران بسيار متمدن‌تر از مردم افغانستان و عراق هستند که نفت را با غذا عوض کنند، که منتظر منجى موعودى باشند که با بمب‌هايش رهايى را براى ما به ارمغان بياورد.

به دنيا بگوييد ما از جنگ متنفريم!



نيما قديمى :: February 07, 2006 :: سیاست

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1416

مطالب دیگر در زمینه سیاست

همه ما لایق "فردا" هستیم! - نگاشته شده در جمعه ۳ تیر ۸۴ به قلم:: سحر حکمت
مراسم پوززنی - نگاشته شده در چهارشنبه ۱ تیر ۸۴ به قلم:: عباس معروفی
پراکنده‌گويى در مورد انتخابات - نگاشته شده در چهارشنبه ۱ تیر ۸۴ به قلم:: نيما قديمى
چه بايد كرد؟ - نگاشته شده در دوشنبه ۳۰ خرداد ۸۴ به قلم:: آرمین راد
شكست خورديم - نگاشته شده در یکشنبه ۲۹ خرداد ۸۴ به قلم:: آرمین راد

برای دیدن همه نوشته های فانوس در این زمینه آرشیو سیاست را ببینید.

نظرات شما:










Remember personal info?