<شیعهی صفوی! سنی عباسی! (بخش اول) سه شنبه ۲۴ مرداد ۸۵
متاسفانه اختلافی که در حال حاضر بین شیعه و سنی وجود دارد، چیزی نیست که بتوان آن را کتمان کرد. اکثریت شیعیان و سنیها اگر نخواهیم بگوییم که از یکدیگر متنفرند، میتوانیم بگوییم که از هم خوششان نمیآید. درست است که جشن عمرکشون تقریبا منسوخ شده است اما همان عقبهی فکری و با شکلهای مدرنتر و بعضا احمقانهتر، مثل تقدیس ابولؤلؤ، قاتل عمر خود را نشان میدهد. از آن طرف هم شیعهکشی هنوز آرمان عدهای از تندروان اهل سنت است و هر روز در عراق فعالیت مجاهدان القاعده را میشنویم که برای طلب بهشت و شهادت بمب به خود میبندند و عدهای از مسلمانان و مساجد را به هوا میفرستند.
متاسفانه این دیدگاهی که گفتم، کم یا زیاد و به درجات مختلف در طبقات مختلف اجتماعی اهل تشیع و تسنن وجود دارد و در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی بروز میکند. شیعیان، سنیها را به عنوان دشمنان علی میشناسند و اهل تسنن، شیعیان را به عنوان مشرک و منحرف از دین رسول خدا و اصولا غیرمسلمان میدانند.
دکتر شریعتی در یکی از سخنرانیهای خود بحثی را مطرح میکند به اسم شیعهی علوی، شیعهی صفوی. از آن دورهای که بهرهبرداری سیاسی از شیعه شروع میشود، خواه ناخواه انحرافاتی در تفکر شیعی به وجود میآید که نتیجهی آن همان تشیعی است که ما امروز میبینیم و میشناسیم. اهل تسنن دشمن علی هستند چون عثمانی به عنوان دشمن ما سنی است و چه بهانهای بهتر از این برای تهییج مردم و جنگ با عثمانی.
اما من شروع مشابه همین انحراف را در اهل تسنن از زمان بنیامیه و به خصوص بنیعباس میدانم. همین کاری که صفویه با تشیع کردند، بنیامیه و بنیعباس با تسنن کردند. البته بنیامیه اصولا در بین اهل تسنن نیز محبوب نیستند و به خصوص کاری که یزید کرد تقریبا مورد تایید هیچ یک از فرقههای مسلمان نیست اما در مورد بنیعباس قضیه فرق میکند. آنان در مجموع حاکمان متشرعی بودند و طبیعی بود که با فرزندان علی به عنوان مدعیان خلافت و امامت سر دشمنی داشته باشند. حالا برای نجات از دشمن چه باید کرد؟ خوب طبیعی است که باید بر ضد دشمن تبلیغ کرد و چنین است که دشمنی با علی در بین بدنهی سیاسی اهل تسنن و طبیعتا پس از آن در میان مردم گسترش یابد. بنابراین فکر میکنم بحثی را بشود مطرح کرد با عنوان: تسنن محمدی؛ تسنن عباسی.

