<دیگر مهم نیست! دوشنبه ۶ شهریور ۸۵
وقتی جنگ در لبنان تمام شد، مردم مثل همیشه چند دسته شدند و شروع کردند به حرف زدن:
اسرائیلیها به نتیجهای که میخواستند رسیدند. ای بدبختها چرا شادمانی میکنید؟
اصلا به ما چه! من نمیدانم لبنان به ما چه ربطی دارد؟ یکی زده، یکی خورده، ما باید جشن بگیریم که چه؟
پول ما را میبرند دو دستی میدهند به لبنانیها که چه؟ ما چرا باید هزینهی موشک لبنانیها و بعد هم بازسازی را بدهیم؟
بگذار هر که هر چه میخواهد بگوید. بگذار هیچ کس به روی خودش نیاورد که بیشتر کشتههای لبنانیها (900 نفر) غیرنظامی بودند و بیشتر کشتههای اسرائیل (100 نفر) نظامی. بگذار همه فراموش کنند که آتشبس فقط آن وقت مورد موافقت قرار گرفت که داشت افتضاحی برای اسرائیل و آمریکا به بار میآمد. بگذار همه فراموش کنند که بشر، فقط از نوع غربیاش حقوق دارد. بگذار همه این نکته را فراموش کنند که دو سرباز اسرائیلی در داخل خاک لبنان و در یک منطقهی اشغال شده اسیر شدند. بگذار همه از من بدشان بیاید. اما من از این شعر که از این جا (http://www.shojaei.net/index.php?option=com_content&task=view&id=245&Itemid=39) برداشتهام خوشم آمده است:
تو ننگ عربي، سيد حسن!
نام تو را بايد
از فهرست اعراب شايسته خط بزنيم
تو
بجاي آنکه در ايوان ويلاي ساحلي ات
لم بدهي
و چرت تابستاني ات را
با دود قليان مفرح کني
تفنگ دست ميگيري
و از پشت تريبون المنار
با نعرههايت
چرت ما را پاره ميکني
تو هيچ شباهتي به اعراب بزرگ نداري، سيد حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشههاي سفيد
وقار عربي ات را نمايان کند
نه چفيه و عقال داري
تازه عمامه سياه سرت ميگذاري
که ما را به ياد خميني مياندازد
که يکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربي، سيد حسن!
بهجاي آنکه در حرمسرايت بگردي
و رقص عربي مماليک گرجي و اوکرايني ات را تماشا کني
تا فردا در بهشت
براي مغازله با حوريان آماده باشي
در مخفيگاهت
که نميدانيم کجاست
مي نشيني و نهج البلاغه ميخواني
تو کافر شده اي، سيد حسن!
و بر ماست که تو را به يهوديان اهل کتاب بسپاريم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشکهايت
به رياض که نميرسد؟!

