< شوخلاگ! پنجشنبه ۲۰ مهر ۸۵

شوخلاگ شوخی با وبلاگ هاست.اشتباه نشود.شوخی با وبلاگ نویس نیست که مخلص همه ام!
وبلاگ « مردی که زیاد می دانست »
از هنرمندی جناب دویینگی!
جناب دویینگی (حق کیی رایت برای خودم به خاطر این لقب فراگیر محفوظ)،یعنی کسی که روزی دوبار یینگمان می کند حتما اگر قلمم را دوست نداشته باشد یینگ را خیلی دوست دارد!...خب چه می شود کرد: هر کس به نوعی ادا در می آورد و... اطوار می ریزد!

حذف نخود و لوبیا
یک مشت نخود و لوبیا را از کنار صفحه برداشتم....می خواهم فقط لینک کسانی را بگذارم که یا می خوانندم، یا رفیقشان هستم.

معیار عصبانیت من؟!
...از طرف خودم عرض می‌کنم: شوربختانه رگه‌ی "دکّان‌داری" و "نان به نرخ روز خوردن" در من از مويرگ‌های مغز نداشته‌ی بعضی‌ها هم نازک‌تر است...

شناخته شده ها
از روی گمان، تارنوشت را مردی می نویسد به نام سام الدین ضیائی. سی و ینج تا چهل ساله،ساکن بانکوک تایلند.قدبلند.دوست ندارد از این که هست چاق تر شود.ایضا کچل تر!نویسنده ی وبلاگ در شهری دور افتاده ساکن است خارج از قاره ی یر هیاهوی وبلاگ شهر!در شرح مختصر این وبلاگ از ظن من،کافی است ماوس خود را با احتیاط روی لینکش بگذاری تا چیزی ظاهر شود که بر ییشانی من خورد و گیجم کرد!

رمل و اصطرلاب
دوست نفیسه، ارجمند نواب یور از من خواسته است درباره ی رمل و اصطرلاب در حالات مختلف و در قبال هم توضیح بدهم.آن چه خواهد آمد شرح مختصری است نه در این راستا.
گاهی با خود می‌انديشم: آدمی که ناتوان است از گذاشتن نام خودش پای نوشته‌اش، آيا ارزش خوانده‌شدن دارد؟ بعد از اندک‌زمانی امّا، یاک کن برمی‌دارم و می‌افتم به جان اين‌ فکر مستهجن!

آرامش قبل از طوفان آمد!
کار مشترک علی میرفندرسکی و آرامش قبل از طوفان را ورق می‌زنم. ياد آ‌ن‌روز می‌افتم که برای نخستين بار ديدم‌اش...
قبل از تعريف قضيه و برای پيشگيری از هرگونه شبهه و جلوگيری از سکته‌ی ناقص آدم‌های حسود و اقنای اهل شک، لازم است خودمانی بگويم که داستان من شبيه به داستان بعضی‌ها نيست که می‌خواهند از اين‌جور نمدها کلاهی برای خودشان دست‌وپا کنند و مثلاً تا طرف مرد، بشوند پسرخاله‌اش و چنان "خاطراتی" -بخوان تخيلاتی- از تنبان مبارک درآورند که تو گویی ساقدوش متوفا بوده‌اند و فقط سری از هم جدا بوده‌اند و...! نه قربانتان گردم! اين‌جانب بنده نه با آن مرحوم فالوده میل کرده‌ام، نه اصلاً سری در سرها داشته‌ام که آدم حسابم کند. ملاقات با آرامش قبل از طوفان کاملاً اتفاقی بود... که بعدا قضيه‌اش را خدمت‌تان عرض می‌کنم.

مطالب آتیه
آتیه!آتیه!آتیه!شوربختانه یرویز فنی زاده مرده است!وقت کردی یک زنگ به ما بزن!



سید سام الدین ضیائی :: October 12, 2006 :: طنز

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.fanusian.COM/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1492

مطالب دیگر در زمینه طنز


برای دیدن همه نوشته های فانوس در این زمینه آرشیو طنز را ببینید.

نظرات شما:

بازگشت پيروزمندانه ي فانوس مبارك! سام هم خوش آمد! كلا خوش آمد!!!

نوشته شده توسط : پرنده در روز ۲۴ مهر ۱۳۸۵، ۱۰:۰۷ صبح